آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢٢١ - ٦ - ٣ خودرأيى و استبداد در تصميمگيرى
مىگرداند.[١]
ثانياً، توجه داشته باشيم كه حكومت و رياست، عروسى است كه «با هيچ كس شبى به محبت به سر نبرد» و همانطور كه مىآيد، يك روز نيز مىرود.[٢] همچنين، به عاقبت كار متكبران بينديشيم كه چگونه در همين دنيا، خوار و ذليل مىشوند. امام على ٧، در اينباره به مالك اشتر چنين توصيه مىكند:
بپرهيز كه در بزرگى فروختن، خدا را همنبرد خوانى و در كبريا و عظمت، خود را همانند او دانى كه خدا هر سركشى را خوار مىسازد و هر خودبينى را بىمقدار.[٣]
ثالثاً، توجه داشته باشيم با رسيدن به يك مقام دنيوى و گرفتن حكم رياست و حكومت بر يك بخش يا شهر يا استان و كشور چيزى بر ارزشهاى فردى انسان افزوده نمىشود، بلكه فقط بار مسئوليت انسان سنگينتر مىگردد. كسى كه به سبب رسيدن به يك مقام دنيوى، با ديگران برخوردى متكبرانه داشته باشد، حماقت و نادانى خود را آشكار كرده است.[٤]
رابعاً، بايد به كمبودها و ناتوانىهاى خود، بيشتر توجه كرد. اگر انسان دركى واقعبينانه از خود داشته باشد، هرگز دچار كبر و غرور نخواهد شد. به تعبير زيباى امير مؤمنان ٧:
پسر آدم را با ناز چه كار كه آغازش نطفه بوده است و پايانش مردار. نه روزى خود دادن تواند و نه تواند مرگش را باز راند![٥]
٦- ٣. خودرأيى و استبداد در تصميمگيرى
يكى ديگر از لغزشگاههاى مديران و حاكمان، «استبداد در تصميمگيرى» است. همچنان كه در فصلهاى پيشين، به مناسبتهاى مختلف، يادآور شديم، استبداد در رأى و پرهيز از مشورت با ديگران از سوى اولياىدين، به شدت نكوهيده و عامل تباهى انسان معرفىشده است.[٦] براى در امان
[١] - نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه ٥٣، ص ٣٢٦
[٢] - الدولةَ كما تُقْبِلُ تُدبِر.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ١، فصل ١، ص ٥٩، حديث ١٢٧٢)
[٣] - ايّاك و مساواتِ اللَّهِ فى عظمتِهِ و التَشَبُّهِ به في جبروتِهِ، فانَّ اللَّهَ يذِلُّ كلَّ جَبّارٍ و يَهِينُ كلَّ مُختالٍ.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه ٥٣، ص ٣٢٦ و ٣٢٧)
[٤] - مَن اختالَ فى ولايتِهِ ابانَ عَن حِماقَتِهِ.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ٢، فصل ٧٧، ص ٢٠٩، حديث ١٠٦٤)
[٥] - ما لِابنِ آدمَ و الفَخرُ اوَّلُهُ نطفة و آخِرُهُ جِيفة و لايَرزق نفسَهُ و لايَدفَع حَتْفَه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت ٤٥٤، ص ٤٤١)
[٦] - بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ١، ص ١٦٠، حديث ٥٠