آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٦٢ - ٢ - ٢ ديدگاه افراطى
در پاسخ به اين استدلال مىتوان گفت:[١] اولًا، اين ادعا كه ريشه بيمارىهاى روحى و روانى بشر، ايجاد محدوديتهاى جنسى است، ادعايى بىدليل است؛ ثانياً، آزادى همهجانبه در ارضاى غرايز جنسى نه تنها موجب دستيابى به سعادت و نجات از بيمارىهاى روانى نخواهد شد، كه آشفتگىهاى روحى و روانى شديدترى را در پى خواهد داشت و رشد اين گونه بيمارىها را مىتوان به وضوح در افراد و جوامعى كه در ارضاى غريزه جنسى محدوديتى ندارند يا محدوديت كمترى دارند مشاهده كرد.
استدلال دوم
تجربه نشان داده است كه انسان نسبت به چيزى كه منع شود، حريصتر مىشود؛ بنا بر اين، ممانعت از ارضاى اين غريزه، نتيجهاى جز شعلهورتر شدن آتش آن نخواهد داشت. اگر مىخواهيم بشر، براى هميشه از وسوسهها و دغدغههاى جنسى رهايى يابد، بايد او را در ارضاى غريزه جنسىاش، كاملًا آزاد گذارده و هر گونه قيد و بندى را از پيش روى او برداريم.
در پاسخ بايد گفت: اولًا، پذيرش اين اصل كه «هر گونه ممنوعيتى حرصآور است و نتيجه عكس مىدهد» مستلزم آن است كه بسيارى از قوانين و مقررات اجتماعى، از جمله مقررات راهنمايى و رانندگى، كه محدوديتها و محروميتهايى را براى رفت و آمد وضع مىكنند، برچيده شوند؛ زيرا حرصآورند و نتيجه عكس مىدهند!
ثانياً، در همان جوامعى كه آزادى جنسى وجود دارد، هر چند ممكن است از حيث نگاه به جنس مخالف، ارضا شده و تحت فشار روحى قرار نداشته باشند، اما آمار نشان مىدهد كه بيشتر جوانان، در همان جوامع، براى ارتباط جنسى، خود را تحت فشار مىبينند. نبايد از روحيه تنوعطلبى بشر غافل بود.
مگر جز اين است كه در جوامع غربى آمار انحرافات و ناهنجارىهاى جنسى روز به روز افزايش مىيابد.
به تعبير شهيد مطهرى[٢] اينان ميان اشباع غريزه و سركوب نكردن آن از يك طرف، و آزادى جنسى و رها كردن بى قيد و شرط آن از طرف ديگر، خلط كردند. حقيقت آن است كه اگر كسى مىخواهد غريزه جنسى خود را به درستى اشباع كند، راهى جز عفت و تقوا و پذيرش مقررات الهى ندارد. در سايه تقواى الهى است كه مىتوان از هيجانهاى بيجا و احساس محروميتهايى كه از اين هيجانهاى بىجا پديد مىآيد جلوگيرى كرد. آنچه لازم است و هرگز نبايد از آن غفلت ورزيد اين
[١] - بنگريد به: احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى، ص ٢٤١
[٢] - مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص ٥٠- ٤٨