آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤٦ - ١ ويژگىهاى دوست
|
گفت جالينوس با اصحاب خود |
مر مرا تا آن فلان دارو دهد |
|
|
پس بدو گفت آن يكى اى ذو فنون |
اين دوا خواهند از بهر جنون |
|
|
دور از عقل تو اين ديگر مگو |
گفت در من كرد يك ديوانه رو |
|
|
ساعتى در روى من خوش بنگريد |
چشمكم زد آستين من دريد |
|
|
گر نه جنسيت بدى در من از او |
كى رخ آوردى به من آن زشترو |
|
|
گر نديدى جنس خود كى آمدى |
كى به غير جنس خود را بر زدى |
|
|
چون دو كس بر هم زند بى هيچ شك |
در ميانشان هست قدر مشترك |
|
|
كى پرد مرغى مگر با جنس خود |
صحبت ناجنس گور است و لحد[١] |
|
٨
- ١. ويژگىهاى دوست
امام صادق ٧ مىفرمايد: دوستى داراى شرايط و حدودى است. اگر كسى همه آن شرايط را داشته باشد، كمال صداقت و دوستى را دارد و اگر كسى تنها برخى از آنها را داشته باشد، هرچند دوست ناميده مىشود، اما كمال صداقت و دوستى را ندارد و اگر كسى هيچ يك از آنها را نداشته باشد، چيزى از دوستى را ندارد و اصلًا نبايد او را دوست ناميد:
١. ظاهر و باطن دوست بايد يكسان باشد؛
٢. افتخارات دوستش را افتخار خود و شكستهاى او را شكست خود بداند؛
٣. ثروت و قدرت، رفتار او را با دوستش تغيير ندهد؛
٤. چيزى را از دوستش دريغ نورزد؛
٥. در سختىها دوست خود را رها نكند.
|
نار خندان باغ را خندان كند |
صحبت مردانت از مردان كند |
|
|
گر تو سنگ صخره و مرمر شوى |
چون به صاحب دل رسى گوهر شوى |
|
|
مهر پاكان در ميان جان نشان |
دل مده الا به مهر دلخوشان[٢] |
|
در روايتى كه هم از حضرت عيسى ٧ نقل شده است و هم از پيامبر اكرم ٦، بهترين دوستان كسانى دانسته شدهاند كه:
١. ديدن آنان انسان را به ياد خدا اندازد؛
[١] - جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات ٢١٠٤- ٢٠٩٧.
[٢] - همان، ابيات ٢١٠٤- ٢٠٩٧.