آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٥٨ - مطالعهاى بنيادين
«بزرگترين نادانى، نادانى انسان نسبت به امور نفس خودش است.»[١]
«كسى كه نفس خود را بشناسد، با آن مجاهدت مىكند و كسى كه نفس خود را نشناسد، آن را بيهوده رها مىكند.»[٢]
مولوى نيز در مذمت خودناشناسى و مطالعه نكردن در حالات انفسى و درونى، اشعار نغز و زيبايى دارد:
|
صد هزاران فصل داند از علوم |
جان خود را مى نداند آن ظلوم |
|
|
داند او خاصيت هر جوهرى |
در بيان جوهر خود چون خرى |
|
|
كه همىدانم يجوز از لايجوز |
خود ندانى تو يجوزى يا عجوز |
|
|
اين روا و آن ناروا دانى و ليك |
تو روا يا ناروايى بين تو نيك |
|
|
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست |
قيمت خود را ندانى احمقىست |
|
|
سعدها و نحسها دانستهاى |
ننگرى تو سعدى يا ناشستهاى |
|
|
جان جمله علمها اين است اين |
كه بدانى من كىام در يوم دين |
|
|
آن اصول دين ندانستى تو ليك |
بنگر اندر اصل خود گر هست نيك |
|
|
از اصولينت اصول خويش به |
كه بدانى اصل خود اى مرد مه[٣] |
|
مطالعهاى بنيادين
روايات بسيارى به اين مضمون وارد شده است كه كسى كه خود را بشناسد، خداى خود را مىشناسد:
«من عرفه نفسه فقد عرف ربه»[٤]
. در باره مضمون اين احاديث و رابطه خودشناسى با خداشناسى و تلازم اين دو با يكديگر گفتگو كنيد[٥] و حاصل گفتگوهاى خود را در كلاس براى
[١] - اعظمُ الجَهل، جَهلُ الانسانِ امرَ نَفسِه.( همان، حديث ١١٩١٤)
[٢] - مَن عَرَف نفسَه جاهَدَها، و مَن جَهِل نَفسَه اهمَلَها.( همان، حديث ١١٩١٩)
[٣] - جلالالدين محمدبلخى، مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات ١٦٥٦- ٢٦٤٨.
[٤] - بنگريد به: محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج ٦، ص ١٤٢ و ١٤٣، حديث ١١٩٢٣ به بعد
[٥] - براى تحقيق بيشتر بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٦، ص ١٧٦- ١٦٩