آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤٨ - ٣ با كه دوستى نورزيم؟
در دشمنى نيز بايد همين نكته را مراعات كرد. اگر با كسى اختلافى پيدا كرديم، نبايد كارى كنيم كه هر گونه راه رجوع و بازگشت را بر روى خود و او ببنديم. تجربه نشان داده است كه بسيارى از دشمنىها به دوستى تبديل خواهد شد؛ بنابراين نبايد به گونهاى رفتار كرد كه روى بازگشت نداشته باشيم. امام صادق ٧ مىفرمايد:
پس از قطع ارتباط با دوستت، چندان از او بدگويى نكن كه راه بازگشت را بر او ببندى؛ شايد كه تجارب زندگى او را به سوى تو باز گرداند.[١]
٨
- ٣. با كه دوستى نورزيم؟
هر گاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مىكنند، از آنان روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيت ستمگر منشين. و (اگر) افراد با تقوا (براى ارشاد و اندرز با آنان بنشينند)، چيزى از حساب (و گناه) آنان بر ايشان نيست؛ ولى (اين كار، بايد تنها) براى يادآورى آنها باشد، شايد (بشنوند و) تقوا پيشه كنند.[٢]
و (به خاطرآور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مىگزد و مىگويد:
«اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود.» و شيطان هميشه خواركننده انسان بوده است.[٣]
|
منشين با بدان كه صحبت بد |
گر چه پاكى تو را پليد كند |
|
|
آفتاب ار چه روشن است او را |
پارهاى ابر ناپديد كند[٤] |
|
***
|
مسجد است آن دلكه جسمش ساجد است |
يار بد خروب هر جا مسجد است |
|
|
يار بد چون رست در تو مهر او |
هين از و بگريز و كم كن گفتگو |
|
[١] - لاتتبع اخاك بعد القطيعةِ وقيعةً فيه فَتَسُدَّ عليه طريقَ الرجوعِ اليك فلَعَلَّ التجاربَ تردُّه عليك.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٧١، كتاب العشرة، ص ١٦٦، باب ١٠، حديث ٣١)
[٢] - وَ إذا رَأيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ فى آياتِنا فَأعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى يَخُوضُوا فى حَديثٍ غَيْرِهِ وَ إمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ* وَ ما عَلَى الَّذينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَىْءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ.( انعام( ٦): ٦٨ و ٦٩)
[٣] - وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلًا* يا وَيْلَتى لَيْتَنى لَمْ أتَّخِذْ فُلاناً خَليلًا* لَقَدْ أضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إذْ جاءَنى وَ كانَ الشَّيْطانُ لْلإِنْسانِ خَذُولًا.( فرقان( ٢٥): ٢٩- ٢٧)
[٤] - حكيم سنائى غزنوى، ديوان اشعار، ص ٦١٩.