آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١١٧ - ١ اهميت و جايگاه
زندگى اجتماعى و معاشرت با ديگران است. همچنين رذايلى مانند ظلم، حقكشى، خودخواهى، تكبر، خيانت، دروغ، بىحيايى، رشوه، بىبند و بارى، غيبت، حسادت و امثال آن نيز در ظرف اجتماع و ارتباط با ديگران است كه خود را نشان مىدهند. تعليم و تعلّم، با آن جايگاه ارزشى والا در اسلام، بدون زندگى اجتماعى و معاشرت با ديگران امكان تحقق ندارد. آشنايى با تجارب ديگران و بهرهمندى از آن، يكى ديگر از امورى است كه جز با معاشرت با مردم به دست نمىآيد. معاشرت با ديگر انسانها، از بهترين ابزارهاى تهذيب نفس و خودسازى است. بسيارى از كسانى كه از نظر معنوى و عرفانى رشد كردهاند يكى از مهمترين عوامل موفقيت خود را تحمل زشتكارىها و قدرناشناسىهاى معاشران خود دانستهاند. در اين زمينه داستان زندگى ابوالحسن خرقانى خواندنى است:[١]
|
رفت درويشى ز شهر طالقان |
بهر صيت بوالحسن تا خارقان |
|
|
... چون به مقصد آمد از ره آن جوان |
خانه آن شاه را جست او نشان |
|
|
چون به صد حرمت بزد حلقه درش |
زن برون كرد از در خانه سرش |
|
|
كه چه مىخواهى بگو اى ذوالكرم |
گفت بر قصد زيارت آمدم |
|
|
خندهاى زد زن كه خه خه ريش بين |
اين سفر گيرى و اين تشويش بين |
|
زن، او را به شدت سرزنش كرد كه چرا چنين سفرى را متحمل شده است و تا مىتوانست به او ناسزا گفت، و ريشخند كرد. آن مرد، از رفتار همسر ابوالحسن خرقانى بسيار غمگين شد. در عين حال، از او تقاضا كرد كه نشانى ابوالحسن را به او بدهد. زن نه تنها نشانى ابوالحسن را نداد؛ بلكه مُصرّانه از او خواست كه به ديار خود برگردد و گول مردمفريبىها و كلّاشىهاى ابوالحسن را نخورد.
آن مريد از خواسته خود كوتاه نيامد و با خود گفت اين راه دور را بىجهت متحمل نشده است و به هر قيمتى كه باشد بايد ابوالحسن را از نزديك زيارت كند.
|
بعد از آن پرسان شد او از هر كسى |
شيخ را مىجست از هر سو بسى |
|
|
پس كسى گفتش كه آن قطب ديار |
رفت تا هيزم كشد از كوهسار |
|
آن مريد به قصد زيارت شيخ به سوى صحرا و كوهسار رفت. امّا اين وسوسه را نمىتوانست از
[١] - مولوى اين داستان را در مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابيات ٢١٥٣- ٢٠٤٤ به تفصيل ذكر كرده است