آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٨٨ - ٤ - ٢ كنار نهادن حب و بغض
مشاجراتى كه در تاريخ ميان فقيهان، فيلسوفان، متكلمان و عارفان بر سر مسائل مختلف رخ داده است، در بسيارى از موارد، ريشه در تفاوت زبانها و عدم تفاهم دارد. نشانه آن اين است كه «كسى كه هم عارف و هم فيلسوف و هم فقيه است، بين اين معارف تناقض و ناسازگارى نمىبيند.»[١]
داستانى آموزنده
مىگويند روزى ناصرالدين شاه از اعتمادالسلطنه، رئيس دارالطباعه كشور و مؤلف كتاب المآثر و الآثار پرسيد: «در مملكت ما چه چيز از همه بيشتر است؟» اعتمادالسلطنه بىدرنگ گفت:
«قربان، پزشك!» ناصرالدين شاه تعجب كرد و پرسيد: «چرا؟» او گفت: «پاسخش را چندى بعد بهعرض مىرسانم.» چند روز بعد دستمالى زير چانهاش بست و دو سر آن را روىسرش گره زد و چنان وانمود كرد كه دندانش درد مىكند. با همان حالت پيش شاه آمد. شاه پرسيد: «چه شده است؟» گفت: «قربان، دندانم پيله كرده است.» ناگهان يكى از درباريان گفت: «بايد شلغم جوشيده روى جايگاه پيله بگذارى.» ديگرى گفت: «علاج اين درد، حريره بادام است.» خلاصه اينكه هر كسى فراخور اطلاع خود چيزى تجويز كرد. آنگاه اعتمادالسلطنه دستمال را باز كرد و خطاب به شاه گفت: «قربان! دندان من درد نمىكند؛ تنها خواستم عرضى را كه يك هفته پيش كردم تأييد كنم كه در مملكت ما پزشك از همه چيز بيشتر است.»
البته كسى كه انديشه، گفتار يا كردار او مورد نقادى قرار مىگيرد، نبايد فوراً ناقد را به عدم فهم مطالب خود متهم كند؛ آفت بزرگى كه متأسفانه در عرصه نقد و نقادى و مناظرات علمى مكتوب جامعه ما از هر دو سو به وفور مشاهده مىشود. در بسيارى از پاسخهايى كه نويسندگان و گويندگان به نقدهاى ناقدان مىدهند، نخستين مسئله اين است كه «نكتهها چون تيغ پولاد است تيز» و كسى كه سپر ندارد و توانايى فهم اين ظرايف و دقايق را ندارد، بايد پا پسكشيده و عِرض خود نبرد و نويسنده و خوانندگان را به زحمت نيندازد!
٤- ٢. كنار نهادن حب و بغض
يكى از مهمترين موضوعاتى كه رعايت آن شرط اصلى فهم سخن گوينده يا نويسنده و همچنين شرط اصلى درك حقيقت يك گفتار يا رفتار است، كنار نهادن حب و بغضهاست. تأثير حب و بغض تا آنجاست كه مىتواند هنر را عيب و عيب را هنر جلوه دهد. كسى كه به قصد مچگيرى، به نقد يك
[١] - محمد فنايى اشكورى، معرفت شناسى دينى، ص ٢٨