آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٨٢ - ١ اهميت و جايگاه
چنين بازارى داريم؟ و بالاخره راهحل چيست؟ در اين ميان ما چه وظيفهاى بر عهده داريم و حاكمان و مسئولان و برنامهريزان كشور چه مسئوليتى؟
البته بررسى اين مسائل مجالى وسيع مىطلبد كه در حوصله اين كتاب و اين فصل نيست. اما به نظر مىرسد يكى از مهمترين شرايط لازم براى تحقق نشاط و پويايى علمى در جامعه و ايجاد يك جامعه علمدوست و انديشهپرور، آزادى انديشمندان و عالمان در ارائه انديشهها و نظريات علمى خود است. جامعهاى كه عالمان آن از بيم، سر در گليم بكشند، بالتبع جاهلان و چاپلوسان در رأس خواهند نشست. البته بايد توجه داشت كه آزادى انديشه هرگز به معناى آزادى هتاكى و پردهدرى و بازيچهگرفتن دين و فرهنگ و هويت يك ملت نيست. به تعبير ديگر، آزادى به معناى آزادىمطلق نيست. اصولًا دفاع از آزادىمطلق و افسارگسيخته، معنايى جز مخالفت با آزادى ندارد. آزادىمطلق، امرى خودستيز و خودمتناقض است. اكنون بايد ديد كه چه امر يا امورى، آزادى علمى و آزادىانديشه را مقيد مىكنند.
مىتوان گفت يكى از مهمترين قيود آزادى، قيود اخلاقى است. اخلاق و اصول اخلاقى از امورى هستند كه بر توسن آزادى لگام مىزنند. به تعبير ديگر، اخلاق، حاكم بر آزادى است و آزادى در صورتى عاقلانه و ثمربخش خواهد بود كه در چهارچوبه اخلاق باشد. بنابراين، هر چند رواج گفتگوهاى علمى و آزادى در طرح انديشه مىتواند بهعنوان يكى از نشانهها و علايم برجسته رشد و پويايى علمى يك جامعه تلقى شود، اما هرگز نمىتوان به صرف طرح گسترده نظريات علمى و رواج بازار نقد و نقادى در جامعه، سلامت علمى جامعه را نتيجه گرفت. اينها را زمانى مىتوان نويدبخش و مبارك تلقى كرد كه: اولًا، موضوعات مورد گفتگو، موضوعاتى مفيد و ثمربخش باشند و ثانياً، گفتگوها و مباحثات علمى نيز در فضايى مناسب و به شيوهاى سالم و با مراعات همه اصول معرفتى و اخلاقى انجام گيرند. فقدان شرط اول، بحثها را تبديل به مناقشات بىحاصل و بىثمر مىكند[١] و فقدان شرط دوم، علاوه بر اين امر، مفاسد و مشكلات اجتماعى بهبار مىآورد.[٢]
يكى از موضوعات و مسائلى كه در دوران جديد به شدت مورد اهتمام انديشمندان قرار گرفته
[١] - براى نمونه مباحثى را كه در قرون اوليه تاريخ اسلام بر سر مسئله خلق قرآن در گرفت! مىتوان از آن نوع مباحثاتعلمىاى دانست كه ثمرهاى جز ريخته شدن خونهاى بىگناه و مصرف شدن انرژىهايى جبرانناپذير از انديشمندان بزرگ عالم اسلام، در پى نداشت
[٢] - بنگريد به: محمد فنايى اشكورى، معرفت شناسى دينى، ص ١٢