آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٧٥ - ٤ - ٢ شرايط همسر خوب
مسئوليت داريم. بنابراين بايد به شدت مراقب بود كه چه كسى را بهعنوان شريك زندگى خود برمىگزينيم و هرگز نبايد تنها در انديشه لذتهاى شخصى خود بوده و صرفاً به دنبال ارضاى آنها باشيم. در كتابهاى مختلف، مسائل ريز و درشت فراوانى را به عنوان شرايط لازم براى يك همسر مناسب برشمردهاند. اما به نظر نگارنده، سه شرط مهم و اساسى در اين رابطه، كه بهرهمندى از آنها به معناى بهرهمندى از خوبىها و فضيلتهاى فراوان است و غفلت از آنها در انتخاب همسر خسارتهاى جبرانناپذيرى را در پى دارد، عبارتند از: اصالت خانوادگى، تقوا و ديندارى و اخلاق نيك. در ادامه هركدام از اين شرايط را به اختصار توضيح مىدهيم:
الف) اصالت خانوادگى
يكى از مهمترين شرايط همسر خوب اصالت خانوادگى است. جوانان بايد بدانند دختران يا پسرانى كه داراى خانواده اصيل نيستند، چندان قابل اعتماد نخواهند بود. البته اصالت خانوادگى به معناى پولدار بودن يا داراى پست و مقام بودن و امثال آن نيست. اصالت خانوادگى يعنى متقى و پارسا بودن خانواده؛ يعنى متدين بودن پدر و مادر. پيامبر اكرم ٦ به شدت از ازدواج با دختران زيبايى كه شرافت خانوادگى ندارند، بر حذر داشته و مىفرمايد:
اى مردم، از گياهان سبز و خرمى كه در مزبله رشد كردهاند بپرهيزيد! گفتند: اى رسول خدا، منظور از اين جمله چيست؟ در پاسخ فرمود: دختر زيبايى كه در خانوادهاى بد رشد كرده باشد.[١]
در روايت ديگرى، از رسول اكرم ٦ نقل شده است كه فرمودهاند: «فرزندان انسان از نظر ويژگىهاى جسمى و روحى، بيشتر به برادران زن او شباهت پيدا مىكنند.»[٢] از اين گونه روايات مىتوان دريافت كه اصالت و شرافت خانوادگى همسر، بسيار مهم است.
تذكر اين نكته لازم است كه اصالت خانوادگى همسر، يكى از شرايط است و نه تنها شرط. چه بسا افرادى كه داراى خانوادهاى اصيل و باتقوا و باشرافت هستند، اما خود آنان از آن تقوا و شرافت و اصالت بهرهاى نبردهاند. پسر نوح از نمونههاى تاريخى اين مدعا است. او كه از خانواده نبوت بود، به
[١] - ايُّها الناسُ ايَّاكُم و خَضْراءَ الدِمَن.» قيل:« يا رسولَ اللَّه و ما خَضْراءُ الدِمَن؟» قال:« المرأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السوءِ.»( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج ٥، ص ٣٣٢، باب اختيار الزوجة، حديث ٤)
[٢] - اخْتارُوا لِنُطَفِكم؛ فانَّ الخالَ احَدُ الضَجيعين.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ٢٩، ص ٣٧)