آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٣٧ - ٦ - ٤ راههاى اجراى امر به معروف و نهى از منكر
٦- ٤. راههاى اجراى امر به معروف و نهى از منكر
اين سه مرحله امر به معروف و نهى از منكر بهويژه مرحله دوم و سوم، يعنى مرحله امر و نهى زبانى و عملى، به دو صورت قابل اعمال هستند: نخست به شكل مبارزه «ايجابى» و مثبت و دوم در قالب مبارزه «سلبى» يا منفى.[١] مبارزه مثبت به اين صورت است كه وقتى با منكرى مواجه مىشويم، با قاطعيت و جديت تمام در برابر آن ايستاده و در حد توانايى خويش از وقوع يا تكرار آن جلوگيرى كنيم؛ البته بايد توجه داشت كه قاطعيت و جديت به معناى تندى و خشونت نيست، بلكه مىتوان و مىبايد با نرمى و مهربانى و از سر دلسوزى و با تسلط كامل بر اعصاب با منكرات برخورد كرد و به معروف امر نمود. اصولًا امر و نهى هنگامى تأثيرگذار است كه همراه با همدلى و مدارا با مرتكب منكر و تارك معروف باشد. به عبارت ديگر، بيزارى و نفرت از منكر نبايد به بيزارى و نفرت از مرتكب منكر تبديل شود. خداوند به پيامبرش دستور مىدهد كه:
اگر تو را نافرمانى كنند بگو: من از آنچه شما انجام مىدهيد بيزارم.[٢]
به همين دليل بود كه مسلمانان صدر اسلام، زمانى كه مرتكب گناهى مىشدند، با رغبت و ميل، خود خدمت پيامبر رسيده و مىگفتند: «پاكم ساز.» آنان به خوبى دريافته بودند كه هدف از حدود شرعى، پاكسازى گناه است و نه كيفر دادن گناهكار. حضرت امام خمينى قدس سره، در اينباره مىفرمايد:
در باب امر به معروف و نهى از منكر، يكى از مهمات همين رفق نمودن و مدارا كردن است. ممكن است اگر انسان مرتكب معصيت يا تارك واجبى را با شدت و عنف بخواهد جلوگيرى كند، كارش از معصيت كوچك به معاصى بزرگ يا به رده [/ ارتداد و خروج از دين] و كفر منتهى شود؛ در ذائقه انسان، امر و نهى تلخ و ناگوار است و غضب و عصبيت را تحريك مىكند. آمر به معروف و ناهى از منكر بايد اين تلخى و ناگوارى را با شيرينى بيان و رفق و مدارا و حسن خلق، جبران كند تا كلامش اثر كند و دلِ سخت معصيت كار را نرم و رام نمايد.[٣]
بله، اگر در جايى برخورد نرم و ليّن به هيچ وجه پاسخ نداد و حتى موجب جسارت بيشتر مرتكبان گناه و تاركان واجبات شد، كه البته بسيار به ندرت پيش مىآيد، در آن صورت، اگر احتمال مىدهيم كه
[١] - بنگريد به: حسين مظاهرى، اخلاق و جوان، ج ١، ص ٨٥- ٨٣
[٢] - فَإنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إنّى بَرىءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ.( شعراء( ٢٦): ٢١٦)
[٣] - سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٣١٧