آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢١٧ - ٥ - ١ همراهى
دانسته و مىفرمايد:
مردم، مرا بر شما حقى است، و شما را بر من حقى. بر من است كه خيرخواهى از شما دريغ ندارم، و حقى را كه از بيتالمال داريد بگزارم، شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد.[١]
و يا در جايى ديگر مىفرمايد:
امام و حاكم اسلامى موظف است معارف اسلامى و ايمانى را به افراد تحت حكومتش آموزش دهد.[٢]
در بحبوحه جنگ جمل، شخصى از امام على ٧ پرسيد: «اى اميرمؤمنان، آيا به توحيد و يگانگى خداوند اعتقاد دارى؟» عدهاى از سپاهيان كه در آن اطراف بودند با شنيدن اين پرسش نابههنگام ناراحت شده و خشمگينانه به سوى آن شخص حملهور شدند و گفتند مگر سوراخ دعا گم كردهاى، آيا نمىبينى كه امام در چه وضعيتى است؟ چگونه مىتواند به اين مسائل بپردازد در حالى كه مشغول نبرد با دشمنان است؟ اما على ٧ فرمود: «رهايش كنيد؛ زيرا چيزى كه اين شخص به دنبالش است همان چيزى است كه ما از اين قوم (يعنى از اصحاب جمل) مىخواهيم.» يعنى جنگ ما در حقيقت بر سر مسئله توحيد است. سپس با تفصيلى اعجابانگيز، به پاسخ پرسش آن شخص پرداخت.[٣]
٥. وظايف اخلاقى مردم در برابر حاكمان
٥- ١. همراهى
اما حق من بر شما اين است كه ... چون شما را بخوانم بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد.[٤]
حاكمان و مسئولان جامعه، زمانى مىتوانند به اهداف خود، اعم از اهداف مادى يا معنوى، دست يابند كه مردم، احكام و دستورات آنان و قوانين مورد تأييدشان را پيروى كنند؛ وگرنه اگر بهترين حاكم در رأس حكومت باشد و بهترين برنامهريزى را براى سعادت و رفاه اجتماعى داشته باشد، اما از او
[١] - ايها الناس انَّ لى عَلَيكم حقاً و لكم عَلىَّ حقٌ. فامّا حقُّكم عَلَىَّ فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فَيئِكم عَلَيكم و تَعليمُكم كَيْلا تَجْهَلُوا و تَأْدِيبُكم كَيما تَعْلَمُوا.( همان، خطبه ٣٤، ص ٣٥ و ٣٦)
[٢] - على الامامِ ان يُعلِّمَ اهلَ ولايتِهِ حدودَ الاسلامِ و الايمان.( الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ٢، فصل ٥١، ص ٢٩، حديث ٢٨)
[٣] - شيخ صدوق، التوحيد، تصحيح هاشم حسينى طهرانى، باب ٣، ص ٨٣ و ٨٤، حديث ٣
[٤] - اميرالمؤمنين ٧: واما حَقّى عَلَيكم ... الاجابةُ حين ادعُوكم و الطاعةُ حين آمركم.( نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، خطبه ٣٤، ص ٣٦)