آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢٣٦ - ٣ - ٤ توجه به گفته و نه گوينده
از به كار بردن سخنان كنايهآميز و چندپهلو و مبهم است. در يك مناظره حقطلبانه و حقخواهانه، هرگز نبايد از كلمات و سخنانى استفاده شود كه تاب تفاسير متعدد و متنوعى را دارند. مخصوصاً در مواردى كه «پاى مصالح اساسى انسان و اجتماع در ميان باشد، ناگزير بايد با صراحت سخن گفت تا از تفسيرها و تحليلهاى دلخواهانه و نادرست كه منطبق بر منافع گروهى يا شخصى است، جلوگيرى شود.»[١]
حتى اگر مخاطب و طرف گفتگوى ما به گونهاى است كه مىتواند برداشتهاى ديگرى از سخنان و مستندات درست و صحيح ما داشته باشد، تا جايى كه ممكن است بايد اين فرصت را از او بگيريم و براى اثبات مدعاى خودمان مستندات و ادلهاى توجيهناپذير بيان كنيم. به همين دليل على ٧ پيش از آغاز جنگ نهروان، زمانى كه ابنعباس را براى گفتگو با خوارج اعزام مىكرد، به او توصيه فرمود:
به قرآن بر آنان حجت مياور، كه قرآن تاب معناهاى گوناگون دارد. تو چيزى از آيهاى مىگويى، و خصم تو چيزى از آيه ديگر، ليكن به سنت با آنان گفتگو كن، كه ايشان را راهى نبود جز پذيرفتن آن.[٢]
٣- ٤. توجه به گفته و نه گوينده
يكى از آداب اخلاقى مناظره و گفتگو كه رعايت آن موجب مىشود تا مناظره از مسير درست خارج نشود، اين است كه طرفين در بحث و گفتگوى خود همواره بايد به بررسى ادله و مستندات يكديگر بپردازند و هرگز نبايد اجازه دهند كه مسائل حاشيهاى چون انگيزهخوانى و بيان اهداف و نيات سوء طرف مقابل و امثال آن، در روند گفتگو اخلال ايجاد كنند. به تعبير ديگر، ادب گفتگو اقتضا مىكند كه «گفته» و «انگيخته» مورد بررسى و قضاوت قرار گيرد و نه «گوينده» و «انگيزه».
آيات و روايات نيز بر همين حقيقت تأكيد دارند. براى نمونه، آياتى كه در ابتداى همين فصل ذكر شد، بهترين دليل بر اين مسئله است كه از ديدگاه اسلام بايد به سنجش و ارزيابى «سخن» پرداخت و نه «سخنران»؛ و به بررسى صحت و سقم «گفته» توجه نمود و نه «گوينده». اين حقيقت، همانطور كه در بحث اخلاق نقد نيز اشاره شد، مورد تأييد و تأكيد اولياى دين نيز بوده است. اين
[١] - محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، تحقيق محمد حسين اسكندرى، ج ٣، ص ٣٢٩
[٢] - لاتُخاصِمْهم بالقرآنِ فانَّ القرآنَ حَمَّالٌ ذو وجوه تَقُول و يَقُولُون، ولكِنْ حاجِجْهم بالسُّنَةِ فانَّهم لَن يَجِدُوا عنها مَحيصاً.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه ٧٧، ص ٣٥٨)؛ همچنين بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٢، باب ٢٩، ص ٢٤٥، حديث ٥٦