آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١١٥ - ١ اهميت و جايگاه
١. اهميت و جايگاه
در طول تاريخ همواره گروههايى بوده و هنوز هم در گوشه و كنار جهان هستند كه از معاشرت با ديگران پرهيز داشته و زندگى در انزوا و خلوت را ترجيح دادهاند و براى اين كار خود نيز دلايلى داشته و دارند.[١] براى نمونه، اجتماع و زندگى اجتماعى با ديگران را زمينهساز گناه و انحراف مىدانند؛ شهر و اجتماع را جايگاه پرىرويان و سيهچشمانى مىدانند كه مشاهده و معاشرت با آنان موجب هر نوع گمراهى و انحرافى است. افزون بر اين، معاشرت با ديگران را زمينهساز بسيارى از رذايل اخلاقى از قبيل ريا، سُمعه، حسد، غيبت، حرص و تكبر و امثال آن مىدانند. يكى از فوايد و آثار خوبى كه براى گوشهگيرى برمىشمارند، اين است كه انسان با خيالى آسوده و بدون دغدغه فكرى به عبادت و راز و نياز با معبود مىپردازد و همچنين از آسيب تهمت و حسادت و سوءظن مردمان بدانديش در امان مىماند. يكى ديگر از بركات انزوا و گوشهگيرى از ديد اين گروهها آن است كه انسان از مشاهده افراد رذل و پست نجات مىيابد و مجبور نيست كه هر از گاهى با افراد حيوان صفت برخورد داشته باشد.
با اين وجود، حقيقت آن است كه معاشرت و ارتباط سازنده با ديگران، يكى از مهمترين و اصلىترين نيازهاى روحى و روانى آدميان است؛ تا جايىكه به عقيده بسيارى از فيلسوفان، آدميان مدنى بالطبعاند؛[٢] يعنى ذات و فطرت آدمى به گونهاى است كه حتماً بايد زندگى اجتماعىداشته باشد
[١] - بنگريد به: محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج ٤، ص ٢٥- ١١
[٢] - گفتنى است كه در باره علت زيست اجتماعى انسان، در ميان انديشمندان اختلافنظر وجود دارد: نظريه مشهور اين استكه انسان مدنى بالطبع است، يعنى فطرتاً و ذاتاً خواهان حيات اجتماعى است. علامه طباطبايى معتقد است كه انسان، مدنى بالاستخدام است، يعنى اگر تن به زندگى اجتماعى مىدهد به خاطر ايناست كه مىخواهد از امكانات و نيروها و توانمندىهاى ديگران در جهت منافع خود بهره گيرد.( براىآشنايى بيشتر با نظريه علامه طباطبايى بنگريد به: عبداللَّه جوادى آملى، شريعت در آينه معرفت، ص ٤٢٥- ٤٠٣) برخى ديگر از فيلسوفان مغرب زمين بر اين باورند كه انسان، مدنى بالاجبار است، يعنى ضرورتهاى زندگى و حيات بشرى اقتضا مىكند كه زندگى اجتماعى را برگزيند، وگرنه ذاتاً هيچ تمايلى به زندگى اجتماعى ندارد