آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤٣ - ٨ دوستى و دوستيابى
جامعه بيهوده است. هنگامى گفته مىشود كه چيزى در جهت افزايش يا پيشبرد نفع يك فرد است، كه آن چيز در جهت افزايش حاصلجمع لذتهاى آن فرد و يا در جهت كاهش حاصلجمع دردهاى آن فرد مؤثر باشد.[١]
اكنون از بنتام مىپرسيم در جايى كه منافع فردى از راه منافع اجتماعى تأمين نمىشود، معيار صواب و خطا چيست؟ يعنىاگر كارى منافع شخص فاعل را تأمين كند، اما هيچ نفعى به حال جامعه نداشته باشد، آيا از نظر اخلاقى مىتوان گفت خوب است يا نه؟ اگر گفته شود چون هدف (يعنى سود شخصى) تأمين مىشود خوب است، اشكال مىشود كه پس آن معيار (تأمين سود عمومى) كليت ندارد؛ و اگر گفته شود خوب نيست (چون معيار كار خوب را ندارد)، اشكال آن اين است كه يك كار با آنكه هدف ما را تأمين كرده است باز هم متصف به خوبى نمىشود!
از سوى ديگر، اگر كارى صرفاً در خدمت تأمين منافع اجتماعى باشد و هيچ سودى براى فاعل آن نداشته باشد، آيا آن كار از نظر اخلاقى خوب است يا نه؟ براى نمونه، كسى را در نظر بگيرد كه، به هنگام مرگ، همه دارايىخود را در راه اجتماع وقف مىكند. اين كار هرچند منافع بسيارى براى اجتماع دارد، اما هيچ سودى از آن نصيب خود فرد نمىشود و يا خود بنتام را در نظر بگيريد كه به هنگام مرگ وصيت كرد تا بدن او را، براى پيشرفت علم پزشكى و خدمت به بهداشت و درمان عمومى تشريح كنند؛[٢] اين كارها هر چند منافع اجتماعى و سود عمومى را در پى دارند، اما براى شخصِ فاعل هيچ سودى در بر ندارند. مگر آنكه حيات اخروى را نيز بپذيريم و در بررسى سود و زيان شخصى، زندگى اخروى را نيز دخالت دهيم. اكنون از بنتام سؤال مىشود كه اگر بخواهيم عمل آن شخص ثروتمند، در اواخر عمرش، و يا عمل خود وى در اجازه تشريح بدنش را از نظر اخلاقى مورد ارزشگذارى قرار دهيم، آيا كار آنان خوب بوده است يا نه، بنتام نمىتواند حكم به خوبى اين كارها كند؛ زيرا به عقيده او كار خوب، كارى است كه هدف و غايت اصلى آن تأمين سود فردى باشد. در حالى كه اين كارها، در خدمت تأمين آن هدف نيستند. همچنين نمىتواند حكم به بدى آنها بكند؛ زيرا معيار كار خوب (يعنى تأمين منفعت عمومى) را دارا هستند.
٨. دوستى و دوستيابى
اهميت دوست و نقش انكارناپذير دوستى، در زندگى انسان، بر كسى پوشيده نيست. در برخى از
[١] - لين و. لنكستر، خداوندان انديشه سياسى، ترجمه على رامين، ج ٣، قسمت اول، ص ١٢٤
[٢] - دايانه كالينسون، پنجاه فيلسوف بزرگ، ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى، ص ٢٢٢. گفتنى است كه هم اكنون اسكلتموميايى شده او در دانشگاه كالج لندن نگهدارى مىشود.( بنگريد به: فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ج ٨، از بنتام تا راسل، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، ص ٢٣)