آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٨٥ - ٥ - ٢ غيرت
مولاى متقيان ٧ نيز مىفرمايند:
خداوند براى مؤمن غيرت مىورزد، پس بايد مؤمن نيز غيرت بورزد، و هر كسى كه غيرت نورزد، قلبش واژگون شده است.[١]
غيرت به معناى عام، ريشه در فطرت انسانى دارد. انسان، فطرتاً به گونهاى آفريده شده است كه از امور مورد احترامش، مانند زن، فرزند، مقام، ثروت و امثال آن، محافظت مىكند. البته اين دفاع گاهى پسنديده است و آن زمانى است كه دفاع او حق و براى حق باشد و گاهى نيز مذموم و ناپسند است و آن زمانى است كه دفاع او باطل و براى باطل باشد. اسلام نيز اصل اين حكم فطرى را پذيرفته و كوشيده است تا جهت الهى به آن داده، از هوا و هوس و انگيزههاى باطل و نادرست پاكش سازد.[٢]
ممكن است گفته شود كه غيرت همان حسادت است؛ ولى حق آن است كه غيرت و حسادت، دو صفت كاملًا متفاوتاند. غيرت از فضايل اخلاقى است و حسادت از رذايل اخلاقى. منشأ حسادت خودخواهى است، در حالى كه غيرت، ريشه در احساسات اجتماعى و نوعدوستانه دارد. حسادت از غرايز و احساسات شخصى سرچشمه مىگيرد؛ ولى غيرت متوجه ديگران است. غيرت جنسى، «نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.»[٣] به تعبير ديگر، غيرت مأموريتى است از سوى خداوند به مردان تا از آلودگى نسل بشر به فساد و انحراف و آلودگىهاى جنسى جلوگيرى نمايند. اگر مردان در حفظ محل نگهدارى بذر انسانى، غيرت نمىورزيدند، رابطه نسلها از يكديگر گسسته مىشد و در آن صورت نه هيچ فرزندى پدر خود را مىشناخت و نه هيچ پدرى مىدانست كه فرزند او كيست. حاصل اين گسست، چيزى جز تزلزل و در نهايت فروپاشى نظام اجتماعى نمىبود. برخى از عالمان اخلاق، در تفاوت اين دو صفت اخلاقى گفتهاند: «حسد عبارت است از تمناى زوال نعمت از برادران مُسلم خود از نعمتهايى كه صلاح او
[١] - انَّ اللَّهَ يَغارُّ للمُؤمن، فَلْيَغَرْ و مَن لا يَغارُ فانَّه مَنْكُوسُ القَلب.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٧٩، ص ١١٥، باب ٨٤، روايت ٦)
[٢] - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٤، ص ٤٢٠، ذيل آيه ٧٦- ٧١ سوره نساء
[٣] - بنگريد به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،( حجاب)، ج ١٩، ص ٤١٤ و ٤١٥