آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤٠ - داستانى آموزنده
اگر چنان گناهى نداشته، گناهان ديگرى داشته كه از آن گناه بزرگتر است؛ و به خدا سوگند، اگر گناهى كه كرده بزرگ نيست و گناهى است خرد، جرئت او را بر زشتى مردمان گفتن، گناهى بزرگتر بايد شمرد.[١]
تنها استثنا در اين مورد، بازرسى از سازمانها و نظارت بر ارگانهاى دولتى است. على ٧، در توصيه خود به مالك اشتر، در باره كاركنان و مديران مىگويد:
بر كارهاى آنان مراقبتدار و جاسوسى راستگو و وفاپيشه بر ايشان بگمار كه مراقبت نهانى تو در كارهايشان، واداركننده آنهاست به رعايت امانت، و مهربانى است بر رعيت.[٢]
٧- ٢. شايعه پراكنى
پيامبر اكرم ٦ در توصيه خود به ابوذر غفارى مىفرمايد:
اى ابوذر، براى دروغگو بودن فرد همين بس كه هر چه را مىشنود بازگو نمايد.[٣]
يعنى حتى در جايى كه شنيدههاى او عين واقع باشد، اما او بدون تحقيق و بررسى به بازگويى آنها بپردازد، دروغگو به حساب مىآيد. چه رسد به اينكه از آنچه شنيده است بكاهد، يا بر آن بيفزايد.
با توجه به اين سخن پيامبر، مىتوان شايعهپراكنى را از مصاديق دروغ دانست. حتى اگر انسان انگيزه ناپسندى از نقل شايعه نداشته باشد، بايد نگاه كند كه آيا نقل آن، فايدهاى هم دارد يا نه. افزون بر اين، بايد بينديشد كه آن شايعه، اساسى دارد يا نه. پس بايد پيش از نقل هر خبرى در درستى آن تحقيق كنيم و پس از اطمينان به درستى آن را نقل كنيم.[٤]
داستانى آموزنده
زنى شايعهاى را در باره همسايهاش مدام تكرار كرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهميدند. شخصى كه داستان در باره او بود عميقاً آزرده و دلخور شد. بعد زنى كه آن شايعه را پخش كرده بود متوجه شد كه كاملًا اشتباه مىكرده. او خيلى ناراحت شد و نزد خردمندى پير رفت و پرسيد براى جبران اشتباهش چه مىتواند بكند.
پير خردمند گفت: «به فروشگاهى برو و مرغى بخر و آن را بكش. سر راه كه به خانه مىآيى پرهايش
[١] - نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه ١٤٠
[٢] - همان، نامه ٥٣، ص ٣٣٣
[٣] - يا اباذر! كَفى بالمرءِ كِذباً ان يحدث بكلّ ما يَسمَع.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٧٤، باب ٤، ص ٨٥، حديث ٣)
[٤] - محمدتقى مصباح يزدى، ره توشه، ج ٢، ص ٢٥٢