آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٥٧ - خودشناسى
جامعه اسلامى كمك كنند، علوم دينى بهشمار آمده و اسلام بر فراگيرى آنها تأكيد كرده است و در صورتى كه به همين انگيزه تحصيل شده و تعليم داده شوند، دانشجويان و عالمان و انديشمندان آنها نيز از همان احترام و قداستى برخوردارند كه فقيهان و متكلمان و عارفان و عالمان اخلاق برخوردارند.
آنچه مهم است خلوص نيّت و الاهى بودن انگيزه تحصيل است.[١] حتى اگر كسى، به انگيزه غير الاهى، علم توحيد يا اخلاق و فقه و عرفان و امثال آن را بياموزد يا بياموزاند، نه تنها مورد احترام و اكرام نيست، بلكه، همانطور كه در روايات آمده است، عذابى به مراتب بدتر و طاقتفرساتر از ديگران خواهد داشت.
با وجود اين، آموختن برخى از دانشها از واجبات عينى بوده و بر هر مسلمانى لازم است كه پيش از هر دانش ديگرى به آموختن آنها بپردازد. يكى از آن دانشها «خودشناسى» است.
خودشناسى مقدم بر همه دانشها و معرفتهاى ديگر است. از دانشجو هرگز پذيرفتنى نيست كه صرفاً به تحصيل و تعليم علوم بيرونى پرداخته و از خود غافل باشد. براى انسان، خُسران بزرگى است كه جوهر و ذات مسائل بيرونى را بداند و همواره به مطالعه و آزمايش و تجربه امور بيرونى و تفكر در مسائل آفاقى بپردازد، اما از سير انفسى و انديشه در امور نفسانى و درونى خود غافل بماند. روايات بسيارى در ارزشمندى خودشناسى وارد شده است. در اينجا به برخى از اين روايات اشاره مىكنيم:
«هيچ دانشى چون خودشناسى نيست.»[٢]
«برترين دانشها، خودشناسى است.»[٣]
«غايت دانش، خودشناسى است.»[٤]
«خودشناسى، سودمندترين دانشهاست.»[٥]
در مذمت جهل به خود و غفلت از خودشناسى روايات فراوانى آمده است كه به برخى از آنها نيز اشاره مىكنيم:
«براى نادانى انسان همين بس كه نسبت به خود، نادان باشد.»[٦]
[١] - مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص ١٧٢ و ١٧٣
[٢] - لا مَعرفةَ كَمعرفَتِك بِنَفسِك.( محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج ٦، ص ١٤٠، حديث ١١٨٩٨)
[٣] - افضلُ المَعرفةِ، مَعرفةُ الانسانِ بِنفسِه.( همان، حديث، ١١٩٠٠)
[٤] - نهايةُ المعرفة، انْ يَعرِفَ المرءُ نفسَه.( همان، حديث ١١٩٠٢)
[٥] - معرفةُ النَفس، انفعُ الْمَعارِف.( همان، حديث ١١٩٠٣)
[٦] - كَفى بِالمرءِ جَهلًا، انْ يجهل نفسَه.( همان، ص ١٤١، حديث ١١٩١٣)