آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٦٠ - ٢ - ٢ ديدگاه افراطى
روانشناسى، ديدگاهى كاملًا مخالف با ديدگاه پيشين، در باره علاقه و غريزه جنسى مطرح شد؛ ديدگاهى كاملًا افراطى و البته با تبليغات فراوان؛ به گونهاى كه در مدتى كوتاه، بسيارى از مسائل اجتماعى و سياسى و مقررات حقوقى جوامع مختلف را تحتتأثير خود قرار داد. طراح اصلى اين ديدگاه، زيگموند فرويد، روانشناس و روانكاو مشهورِ اتريشى بود. اينان ريشه همه مشكلات اخلاقى و ناهنجارىهاى اجتماعى را در سركوبى غريزه جنسى دانستند.[١] فرويد تا آنجا پيش رفت كه ترس يك بچه از سگ را چيزى جز ترس از پدر [يعنى رقيب اصلى غريزه جنسى پسر!] نمىدانست؛ ترسى كه به عقيده او، جابهجا شده و متعلَّق آن از پدر به سگ انتقال يافته است.[٢] وى حتى دين و مذهب را معلول و محصول اميال سركوب شده جنسى مىپنداشت. خلاصه ديدگاه او را در اينباره مىتوان اين گونه بيان كرد: «ميل جنسى در انسان، نسبت به ديگر اميال شديدتر است. اين ميل مختص دوران بزرگسالى و بلوغ نيست، بلكه از همان ابتداى طفوليت، غريزه جنسى در انسان شروع به فعاليت مىكند. اين غريزه در پسر بچهها متوجه مادر و در دختر بچهها، متوجه پدر است؛ اما پسر از ترس پدر، و دختر از ترس مادر اين ميل را سركوب مىنمايند. اين اميال گرچه سركوب مىشوند، اما محو نمىشوند و به شكل عقدههايى در ضمير ناخودآگاه انسان متراكم مىگردند. سپس در فرصتى مناسب از طريق فرايند فرافكنى و يا تصعيد، با هيئتى مبدل، بروز مىيابند. مذهب و علايق دينى، چيزى نيست جز همين اميال سركوب شده و همين عقدههاى متراكم، كه خود را در يك هيئت مبدل نشان دادهاند؛ به گونهاى كه اگر اين اميال وجود نداشت و يا به نحو نامناسب سركوب نمىشد، از دين هم خبرى نبود ....»[٣] بنا بر اين، ريشه همه فعاليتهاى بشرى، اعم از فعاليتهاى مثبت و منفى در غريزه جنسى است.
همانطور كه مىبينيم، اين ديدگاه كاملًا متعارض و متضاد با ديدگاه پيشين است. تا كنون تصور بر اين بود كه ريشه همه بدبختىها و پليدىها در ميدان دادن به غريزه جنسى است؛ اما با ظهور فرويد و طرح نظريه جنسى او، اين نظريه مطرح شد كه ريشه همه بدبختىها و پليدىها در سركوب كردن و ميدان ندادن به غريزه جنسى است.[٤] بشر تا به حال گمان مىكرد كه فحشا و زنا و لواط و امثال آن،
[١] - بنگريد به: آنتونى استور، فرويد، ترجمه حسن مرندى
[٢] - غلامحسين توكلى، خاستگاه دين از نگاه فرويد، ص ٤٢
[٣] - همان، ص ٣٣
[٤] - ا. ح. آريانپور، فرويديسم، ص ٥٥ و ٥٦