آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٧٧ - نمونهاى درسآموز
مردى به محضر امام حسن ٧ آمد و عرض كرد دخترى دارم و زمان ازدواجش فرا رسيده است، او را به چه كسى بدهم؟ امام حسن ٧ فرمود: كسىكه تقواى الهى دارد؛ زيرا اگر او را دوست داشته باشد، عزيزش مىدارد و اگر او را خوش ندارد، به او ظلم نخواهد كرد.[١]
پيامبر اكرم ٦ فرمودهاند:
كسى كه دختر خود را به ازدواج فاسق درآورد، رابطه نسبى خود را با او بريده است.[٢]
ج) اخلاق نيك
يكى ديگر از شرايط همسر خوب، خوشاخلاق بودن است. همسر خوب، كسى است كه آراسته به فضايل اخلاقى باشد و در حد توان خودش در صدد دورى از رذايل و زشتىهاى اخلاقى باشد. كسى در نامهاى از امام رضا ٧، پرسيد: يكى از اقوام من به خواستگارى دخترم آمده است، اما قدرى بد اخلاق است. امام رضا ٧ در پاسخ او نوشت: اگر بداخلاق است، دختر خود را به او نده.[٣]
در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است كه مىفرمايد: «دختر خود را به شرابخوار ندهيد؛ وگرنه مانند اين است كه او را به سوى زنا سوق داده باشيد.»[٤]
نمونهاى درسآموز
روزى مرحوم كاشف الغطا، يكى از مراجع بزرگ تقليد، پس از پايان درس فرمودند: «من دخترى دارم كه وقت ازدواجش فرارسيده است، اگر يك فرد متدين و اخلاقى باشد، من او را به دامادى مىپذيرم و دخترم را به همسرى او در مىآورم.» در اين ميان، يكى از حضار از جاى خود برخاست و پس از لحظهاى، بدون اينكه سخنى بگويد، نشست. پس از اتمام جلسه، مرحوم كاشف الغطا او را به منزلشان دعوت كردند. معلوم شد يكى از شاگردان فاضل، متدين و خوشاخلاق خود اوست. بنابراين بدون اينكه نياز به تحقيق بيشترى در باره او داشته باشد، در باره امكانات مالىاش از او پرسيدند. طلبه جوان در پاسخ گفت: چيزى ندارم. مرحوم كاشف الغطا فرمودند: «مانعى ندارد، اين منزل ما يك اطاق خالى دارد كه ما فعلًا به آن نيازى نداريم و شما مىتوانيد در آن
[١] - قال رجلٌ للحسن ٧: انَّ لى ابنَةً فَمَنْ تَرى ان ازَوِّجَها له؟ قال: زَوِّجَها مِمَّن يَتقى اللَّهَ عزَّ و جلَّ فانْ احَبَّها اكرَمَها و انْ ابغَضَها لم يَظْلِمْها.( شهابالدين محمد بن احمد أبى الفتح الابشيهىالمحلى، المستطرف فى كل فن مستظرف، ج ٢، ص ٢٤٨)
[٢] - مَن زَوَّجَ كريمَتَه من فاسقٍ فقد قَطَعَ رَحِمَهُ.( محسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء فىتهذيب الاحياء، ج ٣، ص ٩٤)
[٣] - محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ١٠٠، باب ٣، حديث ١٧، ص ٢٣٤ و ٢٣٥
[٤] - همان، باب ٢١، ج ٧، ص ٣٧٢