آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٢٢ - بررسى مقايسهاى
است. اين معيار را مىتوان در همه برخوردهاى اجتماعى به كار گرفت؛ اعم از برخورد با همسر، فرزند، پدر و مادر، اقوام، همسايگان، شهروندان و به طور كلى ساير انسانها.[١]
چرا بايد در مقابل ديگران اين معيار را به كار بگيريم؟ چرا بايد خود را جاى آنان بگذاريم و آنچه كه براى خود نمىپسنديم براى آنان نيز نپسنديم و آنچه براى خود، خوش مىداريم براى آنان نيز خوش داريم؟ اين در حقيقت، مبتنى بر يك بينش انسانشناسانه خاص است. مىدانيم بر اساس تعاليم پيامبران الهى و تصريح كتابهاى آسمانى، همه آدميان فرزندان يك پدر و مادر به نام آدم و حوا هستند؛ بنابر اين، همه انسانها در انسانيت و شرافت و كرامت انسانى مشتركاند. حتى اگر تئورى داروين و پيروانش را در باره آفرينش انسان بپذيريم، باز هم اين نكته جاى ترديد ندارد كه همه انسانها داراى توقعات متقابل انسانى از يكديگر هستند؛ يعنى نمىتوان از ديگران انتظار داشت كه با ما به احترام رفتار كنند، حريم ما را محفوظ دارند، امانات ما را برگردانند، از ما بدگويى نكنند و در زندگى خصوصى ما دخالت نكنند؛ اما ما خود را در برابر آنان ملتزم به رعايت اين رفتارها ندانيم.
بهترين راه فهم توقع ديگران از ما اين است كه ما خود را جاى آنان بگذاريم و تصور كنيم كه اگر ما به جاى آنان بوديم چه توقعى از طرف مقابل خود داشتيم. از اين راه، مىتوان دريافت كه توقع ديگران از ما چيست. «همين مقدار كه انسانهايى هستيم و بايد با هم زندگى كنيم و از زندگى اجتماعى نمىتوانيم چشم بپوشيم و اين زندگى به روابط متقابل نيازمند مىباشد، كافى است تا خود را به رعايت روابط اجتماعى متقابل ملزم سازيم و رفتار مناسب داشته باشيم و اين مهم با اين معيار كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماييم به دست مىآيد و محقق مىگردد.»[٢]
بررسى مقايسهاى
امانوئل كانت، تقرير خاصى از اين قانون را بهعنوان معيار اخلاق ذكر مىكند.[٣] وى كار اخلاقى را كارى مىداند كه بر اساس امر مطلق[٤] انجام گرفته باشد كانت تقريرهاى مختلفى از امر مطلق ارائه مىدهد.[٥] گاهى آن را به اين صورت تقرير مىكند كه:
[١] - محمدتقى مصباح يزدى، پند جاويد، نگارش على زينتى، ج ١، ص ٢١٠
[٢] - همان، ص ٢١٠ و ٢١١
[٣] - براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى كانت و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتباخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل مكتب كانت
[٤] -
١.
[٥] - بنگريد به: اشتفان كورنر، فلسفه كانت، ترجمه عزتاللَّه فولادوند، ص ٢٨٤؛ محمد محمدرضايى، تبيين و نقد فلسفه اخلاق كانت، ص ١٨٦- ٩٧