آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢٠٠ - نقد و بررسى
فردى، همواره و بدون هيچ قيد و شرطى، مطلق پنداشتهاند و بر اساس آن، نتوانستهاند آن احكام مطلق اخلاقى را در عرصه سياست به كار گيرند. مثلًا دروغگويى را در عرصه رفتارهاى فردى، به صورت مطلق، كارى بد دانستهاند. در حالى كه دروغگويى در عرصه سياست همواره بد نيست و اصولًا اگر بنا باشد يك سياستمدار بر سر ميز مذاكره با رقيبان خارجى و دشمنان داخلى و خارجى كشور، همه حقايق را بدون هيچ كتمان و پردهپوشىاى بيان كند، كشور و ملت خود را تقديم دشمنان كرده است. با توجه به اين موضوع چنين پنداشتهاند كه حوزه اخلاق فردى با حوزه اخلاق سياسى متفاوت بوده و هر كدام داراى اصول و ضوابط خاص خود هستند. غافل از آنكه اخلاق فردى و اخلاق سياسى از اين جهت هيچ تفاوتى با يكديگر ندارند. براى نمونه وقتى گفته مىشود راستگويى خوب است، هر چند داراى ظاهرى مطلق و بدون قيد است، اما در حقيقت، خوب بودن راستگويى مقيد به شرايطى است، اعم از اينكه در حوزه اخلاق فردى باشد يا اخلاق اجتماعى، و با فقدان آن شرايط، راستگويى ارزش مثبت ندارد.
به طور كلى، اگر نيك بنگريم، خواهيم ديد كه ملاك ارزش اخلاقىِ افعال اختيارى انسان، مصلحت عمومى و واقعى فرد و جامعه است. مصلحت، يعنى هر چيزى كه موجب كمال و صلاح واقعى انسان است.[١] بنابراين، راستگويى از آن جهت كه راستگويى است، موضوع حكم اخلاقى نيست؛ بلكه از آن جهت كه آدمى را به سعادت و كمال رسانده و مصلحت واقعى او و جامعه را تحقق مىبخشد، خوب است. به همين دليل، اگر در جايى اين كاركرد خود را از دست بدهد، ديگر نمىتوان آن را موضوعى براى محمول «خوب» قرار داد. به تعبير ديگر، «خوب» عنوانى نيست كه ذاتاً بر «راستگويى از آن جهت كه راستگويى است» حمل شود؛ بلكه حد وسط مىخواهد. اگر از علت خوب بودن راستگويى پرسش شود، در مقام تعليل، مثلًا به اين نتيجه مىرسيم كه مصالح جامعه در گرو راست گفتن است و همين است كه حد وسط و علت ثبوت حكم (خوب بودن) براى اين موضوع است. علت نيز مُعَمِّم و مُخَصِّص است. هر جا مصلحت اجتماعى باشد، آن حكم نيز هست؛ گرچه از طريق دروغگويى باشد و هر كارى كه موجب مفسده اجتماعى شود، بد است؛ گرچه آن كار راستگويى باشد. پس اين حكم كه «هر راست گفتنى خوب است»، حكمى منطقى و عقلى نيست؛ بلكه حكمى عرفى است. عقل مىگويد اين موضوع داراى قيودى پنهانى است كه اگر نيك بنگريم، مىتوانيم قيودش را به دست آورده و مثلًا بگوييم: «راست گفتنى كه براى مصلحت واقعى و سعادت حقيقى فرد و جامعه مفيد باشد، خوب است.»[٢]
[١] - بنگريد به: پيش نيازهاى مديريت اسلامى، محمدتقى مصباح يزدى، ص ١٦٥ و ١٦٦
[٢] - بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص ١٦٦- ١٦٤