آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٥٦ - خودشناسى
حق كسى كه به تو علم مىآموزد اين است كه او را بزرگ بدارى و احترام مجلسش را نگهدارى و به نيكويى به سخنانش گوش فرا دهى و به او رو آورى و در نزد او با صداى بلند سخن نگويى و اگر كسى از او سؤالى پرسيد، در جواب دادن به آن بر او پيشى نگيرى؛ و در محضر او با ديگران سخن نگويى و در نزد او از ديگران غيبت نكنى ....[١]
چرا اسلام عزيز براى معلم و استاد اين همه احترام و مقام و ارزش قائل شده است؟ به نظر مىرسد يكى از علل آن، اهميت و ارزشمندى خود «علم» است. علم بهعنوان يك امر وجودى، بهتر از جهل و نادانى است. عقل و فطرت هر انسانى نيز حكم مىكند كه دانايان را نبايد همسنگ و همتراز نادانان قرار داد به تعبير قرآن كريم: «هل يَستَوِى الذينَ يَعْلَمُونَ والذين لايَعْلَمُون.»[٢] يكى ديگر از اهداف تواضع در برابر استاد و احترام به دانشمندان اين است كه اين كار موجب رشد و پيشرفت علم، و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامى، خواهد شد.
متأسفانه بعضاً اين احترام و تواضع به انحراف كشيده مىشود و به جاى آنكه موجب پيشرفت علم و دانش شود، موجب ركود و خمودى آن شده و جامعه را از نوآورىهاى علمى باز مىدارد. بعضاً مشاهده مىشود كه تواضع و احترام، جاى خود را به تبعيت و تقليد كوركورانه داده است؛ به گونهاى كه بزرگى يك انديشمند در چشم شاگردانش، به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه، موجب خود كمبينى شاگردان او شده است؛ تا جايى كه جرئت و جسارت انديشيدن را از آنان ستانده است.
٥
. خودشناسى
در ميان انديشمندان اسلامى، از روزگاران قديم همواره اين بحث بوده است كه علمِ مورد تأكيد اسلام كدام علم است؟ آيا اسلام به علمآموزى به طور مطلق سفارش كرده يا علوم خاصى را مورد نظر داشته است؟ آيا از ديدگاه اسلام، علم شيمى و شيميدان، به همان اندازه مورد احتراماند كه علم فقه و فقيه محترم و مكرّماند؟ آيا از اين حيث مىتوان علوم را به دو دسته دينى و غيردينى تقسيم كرد يا نه؟
اين بحث، هر چند در جاى خود بحثى مهم و اساسى است، اما بررسى تفصيلى اين مسئله ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد. بنابراين، در اينجا به بيان همين نكته بسنده مىكنيم كه به نظر مىرسد تقسيم علم از اين حيث، به دينى و غيردينى، تقسيمى نادرست است. حقيقت آن است كه همه دانشهايى كه در خدمت اسلام و مسلمانان باشند و به رشد و پيشرفت علمى و دينى و فرهنگى
[١] - محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٢، باب ١٠، ص ٤٢، حديث ٦
[٢] - زمر( ٣٩): ٩