آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢٤١ - ٤ - ٢ مراء يا جدالگرى
حارث! كوتاهبينانه نگريستى نه عميق و زيركانه، و سرگردان ماندى. تو نه حق را شناختهاى تا بدانى اهلحق چه كساناند و نه باطل را تا بدانى پيروان آنچه مردماناند.[١]
٤- ٢. مراء يا جدالگرى
يكى ديگر از بدترين و مخرّبترين آفتهاى مناظرهها و گفتگوهاى علمى، «جدال و مراء» است.
بته ميان تعريف اصطلاحى مراء و جدال تفاوتهايى وجود دارد كه در كتابهاى اخلاقى مورد بررسى قرار گرفته است.[٢] در عينحال، اين دو در بسيارى از موارد به يك معنا به كار مىروند و ما نيز در اينجا آنها را به معناى واحدى. كه آن عبارت است از «پيكار لفظى و ستيزه در كلام، براى چيرهشدن بر طرف مقابل و ساكت كردن او»[٣]
كسى كه داراى روحيه مراء و جدال است، همواره در پى به كرسىنشاندن سخن خود است، هرچند باطل بودن آن براى او آشكار شود. مراء كننده، در حقيقت خبر از خودخواهى، غرور، تكبر و خودپسندى خويشتن مىدهد. او با رفتارش در برابر حق موضعگيرى كرده و خود را در زمره اهلباطل و حقستيزان قرار داده است. مراء كننده گمان مىكند كه اعتراف به اشتباه موجب از دست رفتن منزلت و موقعيت اجتماعى او مىشود؛ در حالىكه اگر نيك بنگرد، خواهد ديد كه چنين نيست؛ بلكه
[١] - يا حارثُ انَّك نَظَرْتَ تَحتَك و لم تَنْظُر فوقَك فحِرتَ انَّك لَم تَعرِفِ الحقَّ فَتَعْرِفَ اهلَه و لم تَعْرِف الباطلَ فَتَعْرِفَ مَن اتاه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، كلمات قصار، شماره ٢٦٢، ص ٤٠٩)؛ گفتنى است اين گفتگو در منابع مختلف به صورتهاى ديگرى نيز نقل شده است؛ اما همه آنها حاوى همين حقيقت هستند كه نبايد اشخاص و شخصيتها را معيار حق و باطل قرار داد. براى نمونه، در بحار الانوار( ج ٢٢، باب ٣٧، ص ١٠٥، حديث ٦٤)، اين روايت چنين نقل شده است: يا حارُ انِكَ نَظَرْتَ تحتَك و لم تَنْظر فوقَك جِزْتَ عن الحق، انِ الحقَ و الباطلَ لايُعرفان بالناس و لكن اعْرِف الحقُّ باتباع من اتبعه و الباطل باجتناب من اجتنبه؛ و شهيد مطهرى اين روايت را از روضة الواعظين، ص ٣١، به اين صورت نقل مىكند: انكَ لمَلبُوسٌ عليك، انَّ الحقَ و الباطلَ لايُعرفان باقدارِ الرجالِ اعْرِف الحقَ تَعْرفْ اهلَه و اعرِفِ الباطلَ تَعْرِف اهله.( مجموعه آثار، ج ١٦، جاذبه و دافعه على ٧)
[٢] -« مراء» در مقايسه با« جدال» معنايى گستردهتر دارد. مراء در معناى پيكار كلامى و رد و بدل كردن سخن بهكار مىرود؛ ولى فقط به امور اعتقادى و دينى محدود نمىشود؛ بلكه تمام امور را در بر مىگيرد. همچنين در مراء، شخص سخنى را گفته و طرف مقابل به خردهگيرى و اعتراض لب مىگشايد؛ ولىدر جدال نيازى به اين نيست كه شخص جدال شونده سخن آغاز كند؛ بلكه چه بسا دانستن عقايد او موجب آغاز جدال شود. نكته ديگر اينكه در مراء شخص، قصد خودنمايى و انگيزه كوچككردن طرف مقابل را دارد؛ ازاينرو، تا طرف مقابل سخن نگويد او نمىتواند وارد مراء شود؛ اما در جدال، شخص قصد دارد فساد مطلب علمى طرف مقابل را به او بفهماند؛ بنابراين، نيازى نيست كه شخص مقابل، سخن بگويد.( مجتبى تهرانى، اخلاق الاهى، آفات زبان، بخش يكم، ص ١٨٢)
[٣] - همان