آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١١٨ - ١ اهميت و جايگاه
خود دور كند كه:
|
كين چنين زن را چرا اين شيخ دين |
دارد اندر خانه يار و همنشين |
|
|
ضد را با ضد ايناس از كجا |
با امام الناس نسناس از كجا |
|
در اين فكر و انديشه بود كه ديد شيخ ابوالحسن خرقانى سوار بر يك شير درنده مىآيد:
|
اندر اين بود او كه شيخ نامدار |
زود پيش افتاد بر شيرى سوار |
|
|
شير غرّان هيزمش را مىكشيد |
بر سر هيزم نشسته آن سعيد |
|
|
تازيانهش مار نر بود از شرف |
مار را بگرفته چون خرزن به كف |
|
شيخ ابوالحسن خرقانى دلايل موفقيت خود را براى آن مريد برشمرد و گفت:
|
گر نه صبرم مىكشيدى بار زن |
كى كشيدى شير نر بيگار من؟ |
|
مولوى نيز، در انتهاى داستان، فلسفه ذكر قصه ابوالحسن خرقانى را اينگونه بيان مىكند:
|
بهر تو گر پست كردم گفت و گو |
تا بسازى با رفيق زشتخو |
|
|
تا كشى خندان و خوش بار حرج |
از پى الصبرُ مفتاح الفرج |
|
|
چون بسازى با خسىِّ اين خسان |
گردى اندر نور سنتها رسان |
|
بنابراين، معاشرت با مردم و تحمل بدرفتارىها و نامردمىهاى آنان يكى از راههاى رشد و دستيابى به مقامات معنوى است.
البته معاشرت به طور مطلق و با همه انسانها، نه قابل توصيه است و نه قابل تحذير. معاشرت، به خودى خود، داراى مطلوبيت نيست، يعنى مطلوبيت ذاتى ندارد؛ بلكه خوبى يا بدى آن وابسته به هدف از معاشرت با ديگران و نوع تأثير آن در كمال مطلوب انسان است. توسعه اخلاق الهى و بهرهمندى از فضايل اخلاقى و پيشرفت در جهت تهذيب و تربيت نفس، از جمله مهمترين اهداف معاشرت با ديگران است. بنابراين، اگر در جايى معاشرت با ديگران مستلزم كشيده شدن انسان به گناه و معصيت و انحراف از مسير هدايت و سعادت باشد، روشن است كه چنين معاشرتى خلاف مقصود است و بايد از آن پرهيز كرد. در مقابل، اگر معاشرت با كسى موجب تقرب انسان به خداوند و تقويت ايمان و بنيههاى دينى انسان شود، بايد در حفظ و توسعه آن به شدت كوشا بود. به همين