آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٧٠ - ٣ عوامل شهوتپرستى و شهوترانى
١. ضعف در خداشناسى و سستى در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات دينى؛ به يقين كسى كه خداى بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاى خودش ببيند، هرگز به خود اجازه نمىدهد در محضر او، دست به سوى گناه دراز كند. كسى كه قيامت و حسابرسى اخروى را باور دارد، هيچگاه خود را گرفتار شهوترانى و شهوتپرستى نخواهد كرد.
٢. ضعف در خودشناسى و نداشتن دركى درست از خويشتن و فروكاستن ارزش انسانى خود تا سرحد حيوانات؛ كسى كه به گوهر عظيم و گرانقدر خود واقف باشد و عظمت وجود انسانى را درك كند، هرگز حاضر نيست وجود خود را با دنبالهروى از شهوات و خواهشهاى نفسانى تا سرحد حيواناتى چون خوك و خروس پايين آورد. هيچ يك از كسانى كه دنبال شهوترانى و ارضاى خواهشهاى پست حيوانى خود هستند، تصور درستى از وجود انسانى و فلسفه آفرينش خويشتن ندارند.
به راستى اگر يك دختر جوان، ارزش وجودى خود و هدف از آفرينش خويشتن را بداند، آيا هرگز به ذهنش خطور مىكند كه خود را به شكل يك عروسك درآورده و همچون نمايشگاه سيّارى از رنگ و لعاب، خود را در معرض نگاههاى آلوده و مسموم ديگران قرار دهد؟ و يا اگر يك پسر جوان، قدر و قيمت انسانىخود را بداند، آيا هرگز اجازه چشمچرانى و امثال آن را به خود مىدهد؟
٣. ضعف در شناخت حقايق امور و عدم شناخت پيامدهاى ناگوار دنيوى و اخروى شهوتپرستى و شهوترانى؛ شهوترانى و پيروى از خواهشهاى نفسانى، آثار زيانبار روحى و جسمى و اجتماعى فراوانى را در پى دارد كه اگر انسان اندكى به آنها توجه كند هرگز به دنبال شهوترانى نخواهد رفت. عامل اصلى مشكلات عصبى و بهداشتى و ناامنىهاى اجتماعى و جنسىِ فراوانى كه دامنگير بشريت شده است، همين شهوترانى و عنان گسيختگى عدهاى از انساننمايان است كه البته نخستين قربانى اين افزونطلبىها خود آنان و خانوادهشان هستند. حضرت امام خمينى قدس سره در اين باره، مىفرمايد:
اطبا امروز بسيارى از امراض را بعد از تجزيه و تجربه به امراض تناسلى خود مريض يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده، نسبت مىدهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوى اين قوه عنان گسيخته است.
اگر قدرى توجه شود به مفاسدى كه از آن حاصل شود در عالم ماوراىطبيعت، به گفته اطباى نفوس و مربوطين با وحى الهى و علماى روحانى ماوراى طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوى، قدر قابلى در مقابل آنها ندارد.[١]
[١] - سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٢٨١