اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٨٢ - يك محبت بندگان به خداوند
و نسبت به مرگ و موجبات آن كراهت و نفرت دارد.[١]
٢. لذّت: لذت اعم از مادى و معنوى موجب محبت مىگردد. يعنى انسان آنچه را كه موجب لذت گردد، بهدليل لذتآور بودن دوست دارد نه براى ذات آن. لذت مادى؛ مانند محبت انسان به خوردنىها و آشاميدنىها و آنچه موجب ارضاى ساير غرايز او مىشود. اين نوع محبت به آسانى به دست مىآيد و بهسرعت نيز از ميان مىرود. همچنين اين قبيل محبتها بهدليل پستى و مادى بودنِ سبب آن و سرعت زوالش، پايينترين درجه محبت است.[٢] و لذت معنوى؛ مانند محبت انسان به يك سرباز فداكار؛ به دليل لذتى كه از ديدن جنگاورىها و شجاعتهاى او مىبرد و به يك هنرمند و ورزشكار؛ به دليل لذتى كه از صحنههاى هنرنمايى او مىچشد و به امانت و پاكدامنى؛ بهدليل لذتى كه آدمى از احساس پاكى و امانت مىبرد و به ياد خداوند و مناجات با او؛ بهدليل لذت سرشارى كه از اين امر به او دست مىدهد. محبتآفرينى اين قبيل لذتها بر آنان كه به جرعهاى از آن سيراب گشتهاند، امرى آشكار و بىنياز از استدلال است. اين نوع لذايذ، عمرى دراز دارند. اگر چه از اين جهت خود داراى مراتب و درجاتند، ولى جويندگان محبت ماندگار در هواى نيل به آن، لذايذ مادى و محبتهاى آنى و فانى را يكسره سودا مىكنند.
٣. احسان: انسان، بنده و اسير نيكى و احسان است و به طور طبيعى هر كه را به او احسان كند، دوست دارد و از كسى كه به او بدى كند، مىرنجد. بنابراين منفعت و نيكى سبب محبت آدمى به عامل آن مىشود.[٣]
٤. حُسن و جمال ظاهرى و باطنى: ادراك زيبايى و جمال موجب محبت مىگردد؛ يعنى انسان زيبايىها را اعم از مادى و معنوى دوست دارد و اين محبت به ذات زيبايى تعلّق مىگيرد، نه به آثار و لوازم آن و منشأ درونى و فطرى دارد.
٥. تناسب و مسانخت باطنى و روحى: گاهى انسان نسبت به ديگرى محبت مىورزد، ولى نه بهدليل حُسن و جمال او و نه به سبب چشمداشت و طمع در مقام و مال او بلكه به صرف مجانست و تناسب باطنى و معنوى كه با روح و جان او دارد.
٦. الفت و اجتماع: اجتماع افراد با يكديگر و زندگى در كنار هم موجب محبت و انس آنان به يكديگر مىگردد. انس و الفت ريشه در طبيعت و سرشت آدمى دارد. بر همين اساس است
[١] - ر. ك: فيض كاشانى، محسن: المحجّة البيضاء، ج ٨، ص ٩- ١١؛ نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج ٣، ص ١٣٤- ١٣٥
[٢] - نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج ٣، ص ١٣٦
[٣] - همان