اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٧٥ - ٣ روش تكريم شخصيت
حاصل مىشود، طرح زندگى آدمى را تعيين مىكند. در اين چارچوب مىتوان سه سازوكار اساسى و بعدها سه سبك زندگى را مشخص ساخت: سازوكار جبران طبيعى، سازوكار گريز و ناكامى، سازوكار جبران تخيلى.
١. جبران طبيعى: اين جبران بر پايه يك فرآيند اساسى كه تعيينكننده واقعى محورهاى روانى است، استوار است. مثلًا انسان مصدوم كه يك نارسايى بدنى يا عضوى دارد، به هم تراز كردن يا جبران از طريق دستگاه عصبى مركزى و بهوسيله اعضاى ديگر سوق داده مىشود.
٢. گريز و يأس: سازوكار فرار از واقعيت يا بروز يأس و ناكامى، در مواردى بهكار مىافتد كه جبران طبيعى امكانپذير نيست، يا راه بر آن بسته است. در اين صورت انسان خود را دستخوش ناتوانى و شكست مىسازد، نسبت به خود شك مىكند و كمبود انرژى و جرأت در وى محسوس مىگردد، آنگاه است كه در وادى شكستهاى متعدّد و پىدرپى در مىغلتد و همين شكستها، احساسات نخستين را تحكيم مىكنند. در چنين مواردى نقشه زندگى بر پايه گريز از مسئوليت و امتناع ناآگاهانه از هر نوع سعى و كوشش طرحريزى مىشود. اين تحول محنتبار، بهتدريج و هر بار بيش از پيش حوزه فعاليت خلّاق انسان را محدودتر مىكند ...
٣. جبرانهاى تخيلى: بالأخره در پارهاى از موارد، بهجاى آنكه يأس و گريز فايق گردد، انسان يا راه جبرانهاى خيالى را در پيش مىگيرد و يا به كوچك شمردن و بىارزش كردن صفاتى كه در ديگران هست و در وى نيست، مىپردازد و يا آنكه بلافاصله به كامجويىهايى مىپردازد كه فكر و مشكلات را موقتاً از ذهن وى مىرانند و به او لذتهايى مىدهند كه در يك فعاليت انطباقى و سازشيافته نصيب وى مىگردد ....[١]
همانطور كه ملاحظه شد، اساس نظريه آدلر در تبيين اختلالهاى رفتارى، بر نقش فقدان عزت نفس و به تعبير خودش احساس كهترى استوار است.
نظريههاى انسانگرايى در روانشناسى نيز بهطور كلى بر ابعاد عاطفى انسان و نگرش به آن تأكيد دارند. اصول مشترك آنها عبارت است از:
١. همه انسانها مىتوانند به بالاترين مراحل تحول دست يابند؛
٢. وجود آزادى در سير تحول، نيل به اين تعالى را فراهم مىكند؛
[١] - دكتر منصور: احساس كهترى، صص ٦٠- ٦١