ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٥١
موضوع استطاعت در علم كلام و مدرسه متكلمين داراى اهميت گرديد و مورد بحث و سؤال شد و دامنه آن به محضر ائمه كشيد و يكى از مسائل مذهبى گرديد كه در اين كتاب هم باب جداگانهاى براى آن تنظيم شده است و اين مرد بصرى كه ظاهرا از بزرگان معتزله بصره بوده و مسأله استطاعت را در محضر امام صادق (ع) مطرح كرده است.
امام صادق (ع) اساس مذهب مفوضه را كه استطاعت است ابطال مى فرمايد بدين توضيح:
استطاعت عبارت است از انقياد فعل تأثير از فاعل را چون ماده آن طوع است و مطاوعه و استطاعت از اين ماده به يك معنى بازگرفته شده و استطاعت پذيرشى است كه فعل از فاعل دارد در مقام تأثير و تأثر، به عبارت ديگر: پذيرش اثر ايجاد يا تمركز ايجاد در عمل و بنا بر اين استطاعت غير از قدرت است كه صفت فاعل است و مقدمه فعل است و به همين مناسبت در روايت اول باب همه امكانات عمل قائم به فاعل را مقدمه استطاعت دانسته و فرموده: استطاعت عبد بعد از چهار خصلت است كه همه مقدمه تحقق آن است و به اين حساب استطاعت قوه و شأنيت نيست بلكه يك فعليت و تحققى است كه بايد همراه خود فعل انجام يابد، با توجه به اين موضوع امام مى فرمايد: استطاعت نسبت به كار نشده تحقق ندارد و نسبت به كار انجام شده هم تحقق نيابد زيرا تحصيل حاصل است و محال و منحصرا بايد در حال تحقق فعل باشد و در صورتى كه اين استطاعت را شما از خدا مىدانيد، پس خدا در تحقق فعل عبد مؤثر است و تفويض باطل است و نسبت بكار نشده موضوعى ندارد. و استقلال عبد در خلق فعل طرفيت با خدا است و پس از اين تحقيق امام، مرد بصرى گفت: بنا بر اين فعل به تأثير خدا و فاعليت او است و جبر لازم آيد، امام فرمود: خير، جبر هم نيست و گر نه مسئوليت در بين نبود و بصرى باز به تفويض برگشت و امام رد كرد و فرمود: همه ابزار كار را خدا به عبد داده و عبد با ايجاد فعل استطاعت يابد و از نظر نيروى اختيارى كه دارد جبر هم نيست به شرحى كه در باب جبر و تفويض مفصلا گذشت.