ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨٧ - ٣ - قابليت حركت
مردم افتاد مردم با فهم و دانش دوست مانند هشام اصطلاحات آنها را ياد گرفته و در مقام مناظره و گفتگو به كار مىبردند و از اين نظر دو گونه اشتباه واقع مىشد:
١- پاره حقائق در زبان فلسفه خدا پرستان يونان بطور رمز ادا شده بود براى آنكه فلسفه خداپرستى در يونان از زمان سقراط بدعت و با آداب ملت بت پرست يونان مخالفت داشت و به همين جهت شخص سقراط باز داشت شد و محاكمه گرديد و محكوم به اعدام شد و شاگردان مدرسه خداپرستى به صورت يك حزب زير زمينى در آمدند و در تعليمات خود رموزى به كار مى بردند، و ممكن است جسم مطلق يا جسم اول به عنوان رمز مبدأ در كتب آنها بوده و ترجمه شده و متكلمين اسلامى مانند هشامين با اين اصطلاح رمزى آشنا شدند و به اين حساب از خدا به جسم تعبير مىكردند، چنانچه صورت در اصطلاح فلسفه عبارت از تشخيص ذاتى موجود و كنايه از تحقق وجود است و شايد به اين اعتبار به خدا اطلاق مىكردند و چون به گوش مخالفان آنها مى رسيد، آنها را متهم مىكردند و براى موافقان جاهل هم مورد ترديد و اشكال مىشد.
٢- ممكن است پارهاى اصطلاحات فلسفه يونانى كه هشامها ياد گرفته بودند از نظر عدم تشخيص مقصود از آنها با واجب الوجود تطبيق مى كردند مثل" لفظ هيولاى" كه يا هيولاى اولى يا صورت نوعيه، يا رب النوع در زبان افلاطون، و اين تعبيرات در نظر فلسفهفهمان و اصطلاحدانان معنى جسم و صورت مىداده و به اين مناسبت به آنها نسبت قول به جسم و صورت دادند، بنا بر اين نفرينى كه امام به هشام مىكند و مىفرمايد: خدا او را بكشد، از نظر اين است كه چرا اصطلاحات فلسفه بكار برده تا اين شبهه به ميان آمده، به هر حال جلالت قدر و تحقيقاتى كه از اين گونه رجال علمى شيعه رسيده است مانع از آن است كه در باره آنها گمان برود كه خدا را