ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨٥ - ٣ - قابليت حركت
و اعتقادى در نظر من توهين و كاستن حافظ است نه تعريف و تمجيد از او به دو نظر:
١- اگر اين اشعار به همان معانى عرفيه خود ادا شده باشد داراى طراوت و حسن تعبير ادبى و شيوائى است ولى اگر واقعا مقصود حافظ از اين اشعار اين معانى عاليه باشد بسيار غير بليغ و نادرست است و بايد گفت:
حافظ به طرز اداى مقاصد آشنا نبود چه رسد به اينكه شيوا و شيرين سخن گفته باشد.
٢- از نظر اينكه ارتكاب چنين جرأت و جسارتى نسبت به خدا و پيغمبر از مردى مرتاض و حافظ قرآن و دانشمند، بسيار دور است، خصوصا در صورتى كه هيچ عذر موجهى هم در اين زمينه وجود ندارد و فقط به محض خوش آمد عدهاى اديب و يا حاكم و سلطان وقت و يا براى جلب سود مادى ادا شده باشد. مقصود از دو هشام: هشام بن حكم و هشام بن سالم جواليقى است و اين هر دو از بزرگان اصحاب امام صادق و امام كاظم (ع) هستند و اينكه نسبت تشبيه و تجسيم در باره خدا به آنها دادهاند به نظر بزرگان شيعه درست نيست، و سيد مرتضى در كتاب" شافى" با استدلال كافى آنها را از اين نسبت ناروا تبرئه كرده و علت اين شهرت اين است كه:
١- جمعى كلام آنها را نفهميده و بر خلاف مقصود تفسير كردهاند.
٢- در ضمن بحث آنها با مخالفان مذهب در كلام آنها خلط نمودهاند.
٣- بسا مخالفان از روى حسد اين نسبت را به آنها داده و آنها را در محيط آلوده كردهاند، چنانچه از روى مصلحت تقيه و حفظ جان آنها گاهى مذمتى هم از ائمه در باره آنها صادر شده چنانچه در حديث هفتم، امام در باره هشام گفته: «خدا او را بكشد» و مخالفان مذهب به زراره و مؤمن الطاق و