ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٩٥ - انسان از نظر نيروهاى درونى
گردد و ديگر نه در تعديل تأثرات احساس اثرى مىكند و نه در مجراى اراده، بدون نظر و تصويب او اراده و عواطف فعاليت مىكنند، اين طغيان عواطف بر عقل حالت سكر و مستى است و به اين نظر دستگاه سكر و مستى از دستگاه جنون و ديوانگى جدا مىشود، بر اثر الكل و تأثيرى كه در خون مىكند شادى مفرطى در انسان به وجود مىآيد كه بند عقل رها مىشود و سركش و چموش مىگردد و دكمه اراده را از دست عقل مىربايد و بىنظم آن را به كار مىاندازد و كارهاى حال مستى با اختيار و اراده مشوش و نامنظمى انجام مىشود و وضع حركت اتومبيل را دارد كه ترمز و فرمانش از كنترل راننده خارج شده و از كار يك حيوان سالم هم مشوشتر است، اين طغيان احساسى صرفا اثر الكل نيست، ممكن است در اثر ديدن عزيزى يا صورت زيبائى يا رسيدن به جاه و منصبى باشد، اين طغيان احساسى مدتش كم باشد يا بيش از نظر حقيقت غير از جنون و ديوانگى است، اگر چه ممكن است تكرار و دوام آن به جنون بكشد و چنانچه احساس ملائم كه موجب شادى و سرور است گاهى تأثير در سركشى و چموشى عاطفه دارد، احساس بدى و ناخوشى هم همين طور است، هر گاه چيزى كه ضد اثر الكل را دارد وارد بدن شود ممكن است يك حالت خشم مفرطى توليد كند كه بر عقل طاغى و ياغى شود چنانچه خبر مرگ فرزند يا معشوق يا ديدن تلف مال و هلاك دوست در بعض مردم خشم يا آزردگى مفرطى توليد مىكند كه نيروهاى عقل را خنثى مى سازد.
ضمنا معلوم شد نيروى اختيار يك عامل عقلائى است، بالا دست اراده و موجد اراده، و از اينجا غلط قائلين به جبر در كارهاى اختيارى معلوم شد.
٣- نيروى بسط و استنتاج كه عبارت از استدلال و نتيجهگيرى از محسوسات ظاهره و باطنه است و اساس حكمت نظرى است و مبناى جميع علوم و فنونى است كه تاكنون بشر بدان رسيده و در آينده هم خواهد رسيد، عقل به واسطه پرتو منبسط و ممتد خود از محسوسات فرمولهاى كلّى درك مى