پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٣ - بيعت مسلمانان با امام عليه السلام
بودند، پيرامون آن حضرت گرد آمدند كه امام خود، ماجرا را چنين توصيف مىفرمايد:
ازدحام جمعيت چونان يالهاى كفتار، مرا به پذيرش خلافت وا داشت آنان از هر سو مرا احاطه كردند به گونهاى كه جان فرزندانم حسن و حسين به خطر افتاد، چنان به پهلوهايم فشار وارد ساختند كه سخت مرا به رنج انداخت و ردايم از دو جانب پاره شد، مردم همانند گوسفندان گرگ زده، اطرافم را گرفته بودند.[١]
امام عليه السّلام آزمند قدرت نبود، بلكه علاقمند بود باقيمانده امّت را از گرفتارى برهاند و آيين اسلام را از ناخالصىها و بدعتها پيراسته گردانده، و از آن حراست نمايد. به هر ترتيب، امام عليه السّلام مسئوليت خلافت را نپذيرفت و آن را به روز بعد موكول كرد تا بيعت انبوه مردم در مسجد آشكارا صورت گيرد و با اين كار، شيوه بيعت گرفتن در سقيفه و سفارش به خلافت و مسأله شورا را مردود دانست و در همان زمان به امّت فرصت ديگرى داد تا عواطف و احساسات آنها را بيازمايد و پى ببرد تا چه پايه تصميم فرمانبردارى از او دارند، زيرا سفارشات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در مورد خلافت و جانشينى امام، پيش از اين به تباهى كشانده شده و از مفاهيم اصلى خود منحرف گشته بود، ازاينرو، امام عليه السّلام فرمود:
به خدا سوگند! بدين جهت به خلافت تن در دادم كه ترسيدم جمعى از خدا بى خبران بنى اميّه بر امّت حاكميت يابند و كتاب خداى عز و جلّ را به بازى بگيرند.[٢]
بيم از نفوذ بنى اميه در مراكز دولتى و حرص و آز شديد آنان براى دستيابى به قدرت [از ديدگاه امام] بدين جهت مسألهاى با اهميت تلقى
[١] . نهج البلاغه خطبه شقشقيه.
[٢] . انساب الاشراف ١/ ق ١/ ١٥٧.