پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٣ - بيعت اجبارى
(ابو بكر) را تحكيم ببخش تا فردا آن را به تو بازگرداند، عمر! به خدا سوگند! سخن تو را نخواهم پذيرفت و با ابو بكر بيعت نخواهم كرد».
در اينجا امام عليه السّلام راز تحركات و جوش و خروش عمر را در مورد بيعت فاش ساخت زيرا عمر بدين منظور كه خلافت و امور حكومت پس از ابو بكر، به وى باز گردد، اين كار را انجام داد.
ابو بكر از آن بيم داشت كه مبادا گردش اوضاع به سود او نباشد و از فرجام خشم امام عليه السّلام بيمناك بود ازاينرو، به امام عليه السّلام گفت: اگر خود نخواهى بيعت كنى من تو را مجبور نمىكنم، سپس براى آرام ساختن و دلجويى از امام، از ابو عبيده جراح خواست با آن حضرت گفتوگو كند. ابو عبيده به امام عليه السّلام گفت:
عموزاده! شما جوان هستى و اين آقايان سالخوردگان فاميل شما تلقى مىشوند، آنها نسبت به امور، با تجربهتر و آشناتر از شمايند، من ابو بكر را در امر خلافت از شما تواناتر مىبينم، وى بيش از شما تحمل بار اين مسئوليت را دارد و بدان آگاهتر است، بنابراين خلافت را به ابو بكر تسليم كن، اگر خداوند به تو عمر طولانى دهد، از جنبه فضل و دين و دانش و درك و سابقه و نسبتت به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به خلافت شايستهتر و برازندهتر هستى[١].
فرجام اين انحرافات چيزى جز فريب افكار عمومى و تعلل در موضعگيرى تلقى نمىشد و اين امور بر امام عليه السّلام پوشيده نبود بلكه پديدار شدن آثار انحراف، رنج و نگرانىاش را افزايش داده و او را رنجيدهخاطر ساخت و
[١] . شرح نهج البلاغه ٢/ ٢- ٥ و ١/ ١٣٤.