پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣٥ - على عليه السلام در يمن
سامان اعزام و از او خواست خالد را به مدينه بازگرداند و مسئوليت وى را به جاى او بر عهده گيرد و در صورت تمايل مىتواند هريك از افراد مجموعهاى را كه با خالد بدان جا فرستاده شده با خود نگاهدارد.
از براء بن عازب يكى از همراهان خالد كه در گروه اعزامى على عليه السّلام باقى ماند روايت شده گفت: من از جمله كسانى بودم كه با خالد (به يمن) اعزام شدم و شش ماه در آن سامان مانديم و مردم آن ديار را به اسلام دعوت كرديم ولى پاسخ مثبت ندادند، سپس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم على عليه السّلام را به آن سرزمين اعزام فرمود و به او دستور داد خالد را برگرداند و خود به جاى او در آنجا حضور داشته باشد، وقتى به مردم نزديك شديم، آنان به سمت ما آمده و على عليه السّلام با ما نماز به جا آورد سپس جمعيت ما را به صف كرد و در برابرمان قرار گرفت و نامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را در راستاى دعوت مردم يمن به اسلام براى آنها قرائت كرد و در پى آن همه افراد قبيله همدان اسلام آوردند و على عليه السّلام طى نامهاى اين خبر مسرّتانگيز را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم اطلاع داد، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به سجده افتاده، سپس سر مباركش را بالا گرفت و فرمود: درود بر همدانيان.[١]
روايت شده كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم على عليه السّلام را به فرماندهى ٣٠٠ جنگجو براى انجام مأموريت ديگرى به يمن اعزام نمود تا قبيله «مذحج» را به اسلام دعوت كند و پرچم را براى على عليه السّلام پيچيد و با دست خود عمامه بر سرش نهاد و به او سفارش فرمود تا زمانى كه با او نجنگيدهاند، با آنان نبرد نكند. وقتى امام وارد منطقه مذحجيان شد آنان را به اسلام فرا خواند، ولى از پذيرش آن سر بر تافتند و حضرت را آماج تير و سنگ قرار دادند. على عليه السّلام يارانش را مهياى نبرد
[١] . اعيان الشيعه ١/ ٤١٠، كامل ابن اثير ٢/ ٣٠٠، سيره نبوى ابن كثير ٤/ ٢٠١.