پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٧ - بازگشت امام و كنارهگيرى خوارج
بازگشت امام و كنارهگيرى خوارج
امير مؤمنان عليه السّلام با انبوهى از درد و رنج، به كوفه بازگشت، زيرا با چشم خود مىديد باطلگرايى معاويه استحكام يافته و در آستانه پيروزى است، از سويى به سپاهيان خود مىنگريست كه روح تمرّد و نافرمانى آنها را پراكنده و متفرق ساخته و دستور او را اجابت نمىكردند.
آن بزرگوار وارد كوفه كه شد، در سراسر شهر شاهد شيون و زارى مردم در غم و اندوه كشتههاى صفّين بود. در اين ميان گروهى نزديك به دوازده هزار جنگجو، از سپاه امام عليه السّلام كناره گرفته و وارد كوفه نشدند و در منطقه «حروراء» اردو زدند و شبث بن ربعى را به فرماندهى جنگ خود و عبد اللّه بن كواء يشكرى را براى امامت جماعت خويش انتخاب كردند و از بيعت امام عليه السّلام خارج و خواهان ايجاد شورا ميان مسلمانان شدند. ماجراى اينان از زمان نگارش قرارداد صلح آغاز شد زيرا آنان از مواد آن پيماننامه اظهار ناخرسندى نموده و بدان اعتراض داشتند و مىگفتند: حكميت از آن خداست و با اينكه خود، با پافشارى از امام مىخواستند تن به حكميت بدهد، اين جمله را به عنوان شعار خود برگزيدند.
امير المؤمنين عليه السّلام كوشيد با پند و اندرز، آنان را متقاعد سازد. ازاينرو، عبد اللّه بن عباس را نزد آنان فرستاد و به او فرمان داد در بحث و مناقشه با آنان شتابزده عمل نكند، سپس حضرت خود، در پى ابن عباس نزد آنان رهسپار گشت و با آنها سخن گفت و تمام ادعاهاى آنان را رد كرد، آنها نيز دعوت امام را پذيرا شده و به اتفاق آن حضرت وارد كوفه شدند.[١]
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٥٤، كامل ابن اثير ٣/ ٤٢٦.