پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣١٠ - سقوط و فروپاشى امت
معاويه فرصت داد تا در گوشه و كنار سرزمين اسلامى به حملاتى دست بزند. وى با اين اعمال، دست به كشتار و اسارت و تهديد زد. نخست به اطراف عراق حمله كرد. نعمان بن بشير انصارى را براى حمله به منطقه «عين التمر» و سفيان بن عوف را جهت يورش به منطقه «هيت» و سپس «انبار و مدائن» و معاوية بن ضحاك بن قيس فهرى ... را براى حمله به «واقصه» گسيل داشت هر بار امام عليه السّلام مىكوشيد تا مردم را براى برابرى با حملات معاويه فرا بخواند، ولى فورا پاسخ مثبت دريافت نمىكرد، از اين رهگذر، معاويه به ضعف قدرت حكومت امام عليه السّلام و افزايش قدرت و توان خويش پى برد.[١]
معاويه، براى هجوم به حجاز و يمن بسر بن ارطاة را به آن ديار اعزام كرد و او در زمين به فساد و تباهى پرداخت و انسانهاى بيگناه را از دم تيغ گذراند.[٢] درد و رنج امام عليه السّلام از اعمال جنايتكارانه مجرمان و دست برداشتن مردم از يارى وى، به پايهاى رسيد كه از رنج و آزردگى خود براى دست برداشتن مردم از يارىاش، به صراحت فرمود:
«اللّهم إني قد مللتهم و ملّوني و سئمتهم و سئموني، فأبدلني بهم خيرا منهم و ابدلهم بي شرا منّي»؛[٣]
خدايا! از بس آنها را پند و اندرز دادم، آنها را ملول و آنان نيز مرا ملول ساختند. من آنان را ناراحت كردم و آنان نيز مرا خسته كردند، به جاى آنها افرادى بهتر به من عنايت كن، و به جاى من بدتر از من را بر آنان مسلّط گردان.
[١] . غارات ثقفى ٤٧٦، تاريخ طبرى ٤/ ١٠٢ و ١٠٣.
[٢] . تاريخ ثقفى ٤٧٦، تاريخ طبرى ٤/ ١٠٦، چاپ مؤسسه اعلمى.
[٣] . نهج البلاغه خطبه ٢٥.