پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٩ - نتيجه حكميت
اين گردهمايى چندان به درازا نكشيد كه عمرو عاص توانست با شناسايى نقاط ضعف شخصيت اشعرى بر او تسلط يابد و همانگونه كه خود مىخواهد او را جهت دهد، آن دو پشت درهاى بسته در زمينه بركنارسازى امام على عليه السّلام و معاويه از فرمانروايى مسلمانان و گزينش عبد اللّه بن عمر به عنوان خليفه پيشنهادى، به توافق رسيدند.
ابن عباس، ابو موسى را از هماهنگى با بازى سياسى عمرو عاص برحذر داشت و بدو گفت: واى بر تو! اگر با عمرو عاص بر سر قضيهاى به توافق رسيده باشى، به تصور من، قطعا تو را فريب داده است، اكنون تو در سخن گفتن، عمرو را مقدم بدار و سپس خود سخن بگو، زيرا عمرو انسانى حيله گر است و من مطمئن نيستم در آنچه كه با يكديگر به توافق رسيدهايد، به دلخواه تو عمل كند، به همين دليل اگر ميان مردم بپا خيزى با تو مخالفت خواهد كرد.
اشعرى به پا خاست و خطابه ايراد كرد و امام على عليه السّلام را از خلافت بركنار ساخت، سپس عمرو از جا برخاست و خطبه خواند و بر بركنارى امير مؤمنان عليه السّلام تأكيد و معاويه را به فرمانروايى تثبيت كرد.[١]
با اين حيله و نيرنگ، معاويه به پيروزى دست يافت و مردم شام به عنوان امير المؤمنين به وى اداى احترام كردند، ولى عراقيان در گردابى از فتنه غرق شده و يقين حاصل كردند كه اقدامات آنان گمراهانه بوده و قافيه را باختهاند.
بدين ترتيب، ابو موسى به مكه گريخت و ابن عباس و شريح بن هانى نزد امام على عليه السّلام بازگشتند.
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٥٢، مروج الذهب ٢/ ٤١١، كامل ابن اثير ٣/ ٣٢٢.