پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥١ - بيمارى پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم و سپاه اسامه
عارض گرديده بود، بر راه انداختن آن سپاه و حركت به سوى هدفش، پافشارى كرد و فرمود: سپاه اسامه را اعزام كنيد، خداوند كسانى را كه از سپاه اسامه سرپيچى كنند مورد لعن خويش قرار دهد.[١]
در اينجا به رويكردى شگفتآور برمىخوريم و آن اينكه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم با وجود بيمارى و آگاهى از نزديك شدن زمان رحلت خويش، بر ضرورت حركت سپاه اسامه به سمت و سويى كه خود آن را تعيين فرموده بود، پافشارى و تأكيد داشت. بىگمان اگر حضور يكى از نيروهاى تحت امر اسامه در حال وفات نبى اكرم در كنار حضرت اهميّت داشت، قطعا پيامبر آن شخص را استثناء مىكرد.
شگفتآورتر از آن اين است كه اين افراد در اجراى فرمان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم تأخير نموده و طفره رفتند، گويى ماجرايى پشت پرده شكل مىگرفت كه در گيرودار آن بودند.[٢]
به نظر مىرسد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم از تحركاتى كه صحابه انجام مىدادند به خوبى پى برده بود كه آنان قصد دارند در مورد اهل بيت غائله ايجاد كنند و براى آنان حوادث ناگوارى به وجود آورند و در جهت سلب خلافت از آنان، همدست شدهاند ازاينرو، خواست امت خويش را از انحراف مصون و از
[١] . سيره حلبى ٣/ ٣٤.
[٢] . آنچه بر اين گمان تأكيد دارد اين است كه صحابهاى كه از حضور در سپاه اسامه خوددارى كردند، از تكرار ماجرايى كه در غزوه تبوك رخ داد بيمناك بودند، در آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم على عليه السّلام را در مدينه جانشين خود قرار داد و در پى آن فرمود« نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسى است با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد» و همين امر در دل آنان نسبت به على عليه السّلام ترديد و حسد ايجاد كرد. آنان پى بردند كه اين بار قضيه ابعاد ديگرى فراتر از مسأله بيرون رفتن با سپاه اسامه دارد، به ويژه زمانى كه ديدند رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بر بيرون رفتن آنها تأكيد و پافشارى دارد و على را استثناء كرده و آثار بيمارى حضرت شدت يافته است و وضعيت جسمى آن بزرگوار به وخامت گراييد. و در اين مرحله حضرت مكرر مىفرمايد نزديك است نداى حق را لبيك گويم.