پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٠٣ - امام و عدم پذيرش نتيجه حكميت
گرفتار آمدند، تشويق و ترغيب نمود و با يادآورى پند و اندرز خويش بدانان، چنين فرمود:
مخالفت با دستور نصيحتكننده دلسوز و مهربان و دانا و با تجربه چيزى جز حسرت و پشيمانى در پى ندارد، من فرمان خود را در مورد حكميّت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختيار شما نهادم، اگر از دستورم اطاعت مىشد، كار چندان دشوارى نبود، امّا شما بسان مخالفان جفا پيشه و نافرمانان پيمانشكن، امتناع ورزيديد، تا آنجا كه گويى نصيحتگر در پند خويش به ترديد افتاد و از پند و اندرز خوددارى نمود، مثال من و شما همانند گفتار برادر «هوازن» ماست كه گفت: من در سرزمين منعرج اللوى، دستور خود را دادم، ولى نتيجه اين نصيحت تنها فردا ظهر آشكار گرديد.
به هوش باشيد! اين دو تن- ابو موسى اشعرى و عمرو عاص- كه شما آنان را به عنوان داور برگزيديد، دستور قرآن را پشت سر نهادند و آنچه را قرآن ميرانده بود، زنده كردند و هريك بدون هدايت الهى به پيروى هواى نفس خود پرداختند، بىآن كه دليلى آشكار و يا سنّتى از گذشته در اختيار داشته باشند، حكم كردند و در حكم خويش دچار اختلاف گشته و هيچ يك راه راست را نپيمودند، خدا و رسول او و مؤمنان شايسته از آن دو بيزارى جستند، اكنون آماده و مهياى حركت به شام گرديد، كه إن شاء اللّه به اردوگاه شما در خواهند آمد.[١]
امام عليه السّلام در نامهاى به عبد اللّه بن عباس، از او خواست مردم بصره را براى جنگ با معاويه بسيج نموده به امام عليه السّلام بپيوندند. جمعيت بصره به جمع كوفيان پيوست ولى آشوب و بلوا و فساد و تباهى خوارجى كه از بصره و كوفه گرد
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٥٧.