پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٦ - آثار منفى حكومت عثمان
٢. حكومت وى بر روح تعصّبات قبيلهاى كه ابو بكر در روش سياسى قبيلهگرايىاش، آن را بنيان نهاده بود تأكيد مىورزيد، اينگونه عملكرد در پديد آمدن سلطه بنى اميّه به عنوان خاندانى مسلط بر كليه مراكز دولتى ظاهر شده و حاكميت مطلق را از آن خود مىدانست و از آنجا كه چنين سيطرهاى مشروعيت نداشت، اسلام اين قدرت را از آنها سلب كرده بود، بدين ترتيب، بنى اميّه در جهت مخالفت و دشمنى و ستيز با اسلام به ويژه خط اهل بيت عليهم السّلام به جبهه نيرومندى تبديل شدند و بعدها به صورت بزرگترين مانع، بر سر راه حكومت امام على عليه السّلام مطرح و جهت رويارويى با امام عليه السّلام، پيرامون معاوية بن ابو سفيان گرد آمدند.
٣. حكومت عثمان، حاكميت را حق اعطايى خود مىپنداشت كه هيچ كس حق سلب آن را نداشت، سران حكومت، حاكميت خود را ابزارى در جهت برآورده شدن تمايلات و خواستههاى انحرافى و شهوات شيطانى خود قرار داده و از آن به عنوان وسيلهاى براى اصلاح امور اجتماعى و گسترش رسالت اسلامى در گوشه و كنار گيتى، استفاده نكردند[١] و همين كار سبب شد عدّه زيادى براى دستيابى به حاكميت و بهرهورى از قدرت و پست و مقام، تشويق شده و دست به تلاش بزنند، به عنوان مثال: عمرو عاص و معاويه و طلحه و زبير در كوشيدن براى رسيدن به قدرت، هيچگونه هدف انسانى و يا اجتماعى را به سود و مصلحت مسلمانان، دنبال نمىكردند.
٤. حكومت عثمان، طبقه بزرگى از اشراف و ثروتمندان به وجود آورد[٢] كه منافع آنان در كنار قدرت حاكم در رويارويى با حكومتى كه خواهان
[١] . طبقات ابن سعد ٣/ ٦٤، تاريخ طبرى ٥/ ٣٤١- ٣٤٦.
[٢] . مروج الذهب: ٢/ ٣٤٢.