پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - ج - در جنگ خندق
مشورت يارانش اتخاذ نموده و سلمان فارسى به حفر خندق اشاره كرده بود، روبرو شدند، خشم و كينه آنها فزونى يافت، ولى بىپروايى و هيجان و غرور ساز و برگ و تعداد نيرو، بر احزابى كه براى جنگ با مسلمانان و نابودى كامل اسلام گرد آمده بودند، سخت حكمفرما بود.
برخى از جنگآوران سواره نظام دشمن با عبور از ناحيه كم عرض خندق توانستند با مسلمانان در يك رديف قرار گيرند كه اين خود، بر بيم و هراس مسلمانان افزود. در اين لحظه على بن ابى طالب عليه السّلام به اتفاق تنى چند از مسلمانان به حركت درآمد و گذرگاهى را كه دشمن قادر بر عبور دادن اسبان خود از آن شده بودند بر آنان بستند.
عمر بن عبدود، مسلمانان را به مبارزه طلبيد و مسلمانها در برابر عربدههاى او مهر سكوت بر لب زده، گويى پرنده بر سرشان نشسته بود. هر يك در انديشه خود بودند و رويارويى با اين جنگجو را فوقالعاده دشوار تلقى مىكردند.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود «آيا هماوردى برايش وجود دارد؟» على عليه السّلام حضور وى رسيد و عرضه داشت: اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم هماوردش منم. پيامبر به او دستور نشستن داد، عمرو بار دوّم و سوّم مبارز طلبيد و جز على كسى به او پاسخ مثبت نداد و در هربار رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به نشستن وى دستور داد[١]. ولى سرانجام به وى اجازه ميدان داد و عمامه خود را بر سرش نهاد و شمشيرش را حمايل وى ساخت و زره خويش را بر اندام حضرت پوشاند و سپس دستان خود را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت:
[١] . سيره بن هشام ٣/ ٢٢٤، تاريخ طبرى ٣/ ١٧٣، كامل ٢/ ١٨٠، سيره حلبى ٢/ ٣١٨.