پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٨ - ساده زيستى
و نيز مىفرمود:
«إذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه»؛[١]
اگر مؤمنى برادر دينىاش را شرمنده كند، مقدمه جدايى از او را فراهم ساخته است منظور از شرمنده كردن، احترام نهادن به دوست تا حد زحمت و تشريفات بيجاست.
على عليه السّلام در حكمتهايى كه ارائه مىداد و پند و اندرزهايى كه يادآور مىشد و يا اموالى كه مىبخشيد و يا جاهايى كه از بخشش آن جلوگيرى مىكرد، هيچگاه خودنمايى و تظاهر نداشت. اين ويژگى چنان با طبيعت و سرشت على آميخته و همراه بود كه غرضورزان نتوانستند او را به مكر و حيله وا دارند، ازاينرو، به او نسبت سنگدلى و بىرحمى و خشونت و تكبّر بر مردم مىدادند، در صورتى كه دوستى و درك احساس و ابراز آن، نه تكبّر و خودخواهى بود و نه خشونت و سنگدلى، بلكه على عليه السّلام تكبّر و خودپسندى را به شدّت تقبيح نموده و چه بسيار اتفاق مىافتاد كه فرزندان و ياران و فرمانداران خويش را از تكبّر و خودپسندى برحذر مىداشت و مىفرمود:
از خودپسندى بپرهيز، آگاه باش كه عجب و غرور ضدّ صواب و راستى، و آفت عقل و انديشه است.[٢]
حضرت، تكلّف دوستانش را در دوستى غلوّآميز و تكلّف دشمنانش را در دشمنى افراطى دوست نمىداشت و مىفرمود:
«هلك فيّ اثنان: محبّ غال و مبغض قال»؛[٣]
دو دسته در مورد من به هلاكت رسيدند، دوست غلوّكننده و دشمن بدخواه.
[١] . همان ٤٨٠.
[٢] . نهج البلاغه بخشى از نامه ٣١ شماره ٥٧.
[٣] . همان ١١٧.