پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٨ - نافرمانى عايشه
ام سلمه كوشيد با پند و اندرز، عايشه را از سركشى و طغيان خود باز دارد و امّت را از گرفتارى و مصيبت و جنگ و خونريزى دور نگاه دارد لذا به او گفت: عايشه! تو خود، ديروز مردم را بر ضد عثمان مىشوراندى و ركيكترين سخنان را درباره او به كار مىبردى و او را پير احمق مىخواندى، از سويى تو به مقام و منزلت على بن ابى طالب عليه السّلام نزد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به خوبى آشنايى دارى، آيا تمايل دارى برايت يادآور شوم؟
يادت هست روزى على عليه السّلام بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم وارد شد و من و تو در كنار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم حضور داشتيم، حضرت از سمت چپ منطقه قديد كه پايين آمد با على در خلوت رازى مىگفت و سخنانش به طول انجاميد؛ تو نگران شدى و خواستى به آن دو اعتراض كنى، من تو را نصيحت كردم ولى نافرمانىام كردى و آن دو را مورد اعتراض قرار دادى، ديرى نپاييد كه با چشم گريان باز گشتى، علّت را از تو پرسيدم گفتى: وقتى آنها با يكديگر آرام سخن مىگفتند من بدانها اعتراض كرده و به على گفتم: پسر ابو طالب از هر ٩ روز يك روز نوبت من با رسول خداست، اين روز نيز مرا آسوده نمىگذارى؟
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه از شدّت خشم چهرهاش برافروخته شده بود رو به من كرد و فرمود: [عايشه!] برگرد، به خدا سوگند! فردى كه او (على) را به خشم آورد بىايمان است، خواه از اهل بيت من باشد يا مردم عادى. و تو از كرده خود نادم و پشيمان شدى و بازگشتى.
عايشه گفت: آرى، يادم هست.
ام سلمه فرمود: بنابراين، چرا قصد شورش دارى؟
عايشه در پاسخ گفت: مىخواهم ميان مردم دست به اصلاحات بزنم و از پيشگاه خدا اميد پاداش دارم.