پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٣٣ - فلسفه و اصول حكومت اسلامى
حيوانات نيز، به كسى آزارى نمىرسانند، به گونهاى كه يك زن مىتواند در كمال امنيت و آزادى فاصله ميان عراق و شام را بپيمايد و پاى خويش را جز بر سبزه زارها و بوستانها ننهد، در حالىكه جواهرات و زر و زيور خود را نيز با خود دارد، نه درندهاى او را آسيب مىرساند و نه خطرى او را تهديد مىكند.
فلسفه و اصول حكومت اسلامى
امام عليه السّلام پس از عصر نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم نمونهاى عملى و بىمانند از حكومت اسلامى ارائه داد و آن را با نظريهاى كامل و داراى ابعادى منسجم مقرون ساخت كه در منشور معروف آن بزرگوار به مالك اشتر آنگاه كه وى را به فرمانروايى مصر گمارد، متبلور است. جامعهشناسان در شرح و تفصيل و تبيين و مقايسه اين منشور با ديگر نظامهاى حكومتى، اهتمام فراوان مبذول داشتهاند، اين منشور خود دليلى از دلائل امامت امام عليه السّلام است كه به وسيله آن مكتب اهل بيت عليهم السّلام از ساير جريانهايى كه نام اسلام و خلافت اسلامى را با خود يدك مىكشند، متمايز مىشود. افزون بر اين دستور العمل اعجازآميز، موارد ديگرى از سخنان گهربار آن بزرگمرد كه در نهج البلاغه و غير آن به دستمان رسيده ما را بر به دست آوردن ديدگاه بىنظير امام عليه السّلام و اسلام در مورد اصول و فروغ فلسفه و نظام حكومت، يارى مىدهد كه به گونهاى فشرده به خطوط اصلى آن اشاره مىكنيم.
امام عليه السّلام با تأكيد بر لزوم برخوردارى از حكومت، آن را يك ضرورت اجتماعى دانسته است: «لابدّ للناس من امير، برّ او فاجر، و الامامة نظام الأمة»؛ مردم ناگزير به زمامدارى نيازمندند، خواه نيكوكار باشد و خواه بدكار، امامت و پيشوايى، نظام امّت است و با اين جمله بيان فرمود كه حكومت، آزمايشگاه زندگى است:
«القدرة تظهر محمود الخصال و مذمومها»؛ قدرت و حكومت است كه صفات