پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦١ - انصار و هواداران قريش در سقيفه
نخستين كسانى بوديد كه پيامبر را يارى كرده و مسلمانان را پناه داديد. بنابر اين، خود از نخستين كسانى نباشيد كه اين سنّت را تغيير و تبديل مىدهند، سخنان او به آرامى در دل آنان نشست و لحظاتى سكوت بر همه حكمفرما شد.
اين بار، بشير بن سعد فرصت را به سود مهاجران غنيمت شمرد و با حسدى كه از سعد بن عباده در دل داشت گفت: اى جماعت انصار! آگاه باشيد كه محمد از قبيله قريش است و اينان به پيامبر سزاوارترند. به خدا سوگند! من در اين موضوع با آنها هيچگونه نزاعى ندارم. آن سه مهاجر (ابو بكر و عمر و ابو عبيده) با استفاده از شكافى كه در صفوف انصار پديد آمد هريك ديگرى را براى اين كار پيش مىانداختند؛ ولى دريافتند در مورد هيچ يك از آنان نص و دليل شرعى وجود ندارد و از امتيازى برتر از ديگران در جهت شايستگى خلافت، برخوردار نيستند.
ابو بكر در جمع مردم گفت: اكنون عمر و ابو عبيده اينجا حاضرند، با هريك بخواهيد مىتوانيد بيعت كنيد[١] و بىدرنگ عمر به ابو عبيده گفت:
دستت را بده تا با تو بيعت كنم زيرا تو مورد اعتماد اين امت هستى[٢] و ابو بكر خطاب به عمر گفت: دستت را بده با تو بيعت نمايم. عمر در پاسخ ابو بكر گفت: تو از من برترى. ابو بكر گفت: ولى تو از من نيرومندترى. عمر در پاسخ وى گفت: در كنار فضيلتى كه تو دارى نيروى من در اختيار تو خواهد بود، اكنون دستت را بده با تو بيعت كنم[٣]. به مجرد اينكه ابو بكر دستش را گشود كه عمر و ابو عبيده با او بيعت كنند، بشير بن سعد (از انصار) با پيشدستى با ابو بكر بيعت نمود. حباب بن منذر بر او بانگ زد و گفت: بشير! كار ناخوشايند
[١] . الامامة و السياسة ١/ ١٥، تاريخ طبرى ٢/ ٤٥٨، كامل ابن اثير ٢/ ٣٢٥.
[٢] . طبقات كبرى ٣/ ١٨١.
[٣] . تاريخ الخلفاء سيوطى ٧٠.