پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٥ - سرپيچى از بيعت
با اين سخن، ماجرا را به وصف مىكشد:
در آن روز، سرور و شادى مردم از بيعت با من به پايهاى رسيد كه كودكان به شادى و سرور پرداختند و سالخوردگان با پاى لرزان به تماشاى آن آمده بودند و بيماران بر دوش افراد بالا رفته و دوشيزهگان شتابان بدون نقاب در آن جمع حاضر شده بودند.[١]
سرپيچى از بيعت
ايستادگى انسانهاى بد نهاد و سست عنصر در برابر حق و بىتفاوتى در قبال آن و نهان داشتن كينه و حسد، طبيعى به نظر مىرسيد، با اينكه طبق احاديث شريف نبوى، تنها امام على عليه السّلام خليفه قانونى تلقى مىشد و تاريخ رسالت اسلامى نيز بر آن تأكيد داشت كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم امام عليه السّلام برترين فرد حافظ امّت و رسالت است؛ زيرا آن حضرت برخوردار از ويژگىها و مشخصههايى بود كه هيچ يك از مسلمانان از آن بهرهمند نبودند، از سويى اين امّت بود كه با وجود كليه دستهبندىها و جناحها، به امام عليه السّلام متوسل شده و از او خواستار پذيراى خلافت شدند، ولى مىبينيم گروه اندكى كه از حق منحرف گشته و از رويارويى با امام عليه السّلام هراسان شدند، در انجام بيعت، دچار شك و ترديد گشتند.
سرپيچى آنان از بيعت، كارى بر خلاف خواسته امّت بود و نوعى مبارزه جويى با آن تلقى مىشد، اين عدّه با اين كار، در دامن زدن آتش فتنه و آشوب و ادامه كشمكش داخلى، بابى تازه گشودند. از جمله كسانى كه از بيعت با امام
[١] . نهج البلاغه سخن ٢٢٩.