پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٠ - كنار زدن امام على عليه السلام از خلافت
تلاش مىكردند از هرگونه بيان رسول خدا به عنوان حمايت از ولايت على عليه السّلام، جلوگيرى به عمل آورند، به همين دليل با شعارى كه عمر سر داد و گفت «حسبنا كتاب اللّه؛ همان كتاب خدا براى ما كافى است» مجلسى كه پيامبر اكرم در آن حضور داشت به هياهو و جنجال كشيده شد و سپس آن پيامبر معصوم را به سخن گفتن ناشى از شدت درد، متهم ساخت كه اين سخن، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را آزرد چرا كه حضرت بدانان فرمود: «برايم استخوان شانه و دواتى فراهم كنيد.» چنين سخنى امكان نداشت بدون سابقه قبلى كه در دل برخى از آنان نهان بود، در همه حاضران ايجاد تنفر و ترديد نمايد و انگيزهاى نيز براى اعتراض آنان وجود نداشت جز اينكه مىخواستند با هياهو و بلوا رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم را از نگارش سفارش خود، باز دارند.
٣. اين افراد در ارتباط با موضوع خلافت به سرعت تصميم گرفتند و با استفاده از فرصت سرگرم بودن امام على عليه السّلام و بنى هاشم به انجام مقدمات دفن و خاكسپارى پيكر مطهر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم، بيعت را به پايان رساندند. عمر با اطلاع از گردهمايى سقيفه، شخصى را نزد ابو بكر كه داخل خانه پيامبر بود فرستاد و از او خواست به ابو بكر بگويد: بيرون بيا، قضيهاى پيش آمده كه حضور تو در آن ضرورت دارد و از بيم اينكه على عليه السّلام و يا فرد ديگرى از بنى هاشم از موضوع آگاه شود، آن قضيه را فاش نساخت، در غير اين صورت چه دليلى براى كتمان آن وجود داشت؟ آيا چنين امر مهمى تنها نيازمند حضور ابو بكر بود و مسلمانان و ديگر، كسانى كه از ابو بكر و عمر، به اسلام دلسوزتر بودند، نقشى نداشتند؟ چرا عمر شخصا وارد خانه پيامبر كه مردم در آن گرد آمده بودند نشد تا با آنان در اين زمينه گفتوگو كند؟
٤. تلاش كردند انصار را همچنان بىطرف نگاه دارند و آنها را با ادعاى