پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٨ - خلافت از ديدگاه قريش
آشنايى داشتند، مهيا فرمود به اين دليل بود كه آنان را برتر از ساير پيروان خود مىشمرد و به رهبرى امت، شايستهتر مىدانست اين راهكار، گرايشها و تعصبات قبيلهاى و كينهتوزى جاهلى را در دل قريش برانگيخت. ازاينرو، تصميم گرفتند از جمع نبوت و خلافت بنى هاشم جلوگيرى به عمل آورند زيرا نبوت و خلافت از ديدگاه قريش پادشاهى و حكومت تلقى مىشد چنان كه ابو سفيان در روز فتح مكه اين مطلب را صريحا به ابن عباس گفت و اظهار داشت: پادشاهى برادر زادهات بالا گرفته است.[١]
اين طرز تفكر بر فضاى داغ سياسى واپسين لحظات عمر شريف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم حكمفرما بود و آنگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مكرر از رحلت خويش خبر داده بود قريش به خوبى مىدانست كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اثر اين بيمارى دنيا را وداع خواهد گفت. از سويى اگر امور در مسير طبيعى خود حركت مىكرد قطعا خلافت به على مىرسيد. در اينجا دار و دستهاى كه با بنى هاشم به طور عام و با على عليه السّلام به گونهاى خاص دشمنى و مخالفت داشتند، دست به تلاشى زدند كه ماجراى سقيفه را به دنبال داشت.
انديشه و تفكرى را كه خواهان عدم جمع نبوّت و خلافت ميان بنى هاشم بود، مىتوان در گفتوگويى كه در دوران خلافت عمر ميان وى و ابن عباس رخ داد، يافت:
عمر به ابن عباس گفت: مىدانى چرا قريش پس از پيامبر، مانع به قدرت رسيدن شما شدند؟
ابن عباس مىگويد: من دوست نداشتم به او پاسخ دهم ازاينرو، به او گفتم: فرضا اگر من علت آن را ندانم، امير المؤمنين قطعا مىدانند.
[١] . شرح نهج البلاغه ١٧/ ٢٧٢