المعاد في ضوء الدين و العقل و العلم - المحسني، الشيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٤ - ٦٢ - المعاد المختلف فيه فى كلام المطهرى(ره)
بر دهان هاى شان مهر مىزنيم كه به دهان هاى شان حرف نزنند، دست هاى شان با ما حرف مىزنند، خود همين پاها وجود دارد ولى حرف مىزند و شهادت مىدهد: «و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون». اين امر را به اينكه شهادتِ به زبانِ حال و تأويل است نمى شود حمل كرد. قرآن صراحت دارد، چون مىگويد اينها (گناه كاران) به اعضاء اعتراض مىكنند و اعضاء به آنها جواب مىدهند. ديگر زبان حال معنا ندارد. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا» به پوستهاى خودشان مىگويند: شما چرا عليه ما شهادت داديد؟! «قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ» فصلت: ٢١ مىگويند: خدايىكه همه چيز را به سخن آورده ما را به سخن آورده است.
آنها (صاحبان فلسفه صدرايى) مىگويند پس مسأله قيامت و دنيا صرف مكرر شدن اين نظام نيست. اگر اين نظامْ مكرر مىشد، محال بود خاصيت خودش را از دست بدهد. و اگر آن نظام عين اين نظام مىبود، پيرى و مردن و حتى تكليف و حتى همين جمادات و مردگى و تمام اينها وجود داشت. قرآن مىگويد: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ» ابراهيم: ٤٨ زمين هست و زمين نيست، زمين غير زمين مىشود، هم زمين است و هم غير زمين، مثل اينكه زمين هست ولى يك تغييراتى در اين زمين پيدا مىشود. آنوقت راجع به همين زمين مىگويد: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» الزمر: ٦٩ و زمين به نور پروردگارش نورانى است. مىگويد اين زمين (كه الآن در ذات خودش يك موجود ظلمانى است، و اگر نور خورشيد به آن نرسد تاريك است) به نور پروردگارش نورانى است.
وقتى مطلب به اينجا رسيده استكه نظام آن عالم نظام ديگرى است، راجع به آخرت گفتهاند: پس قطعاً نظام آخرت، اين نظام دنيا نيست، پس آن يك عالم ديگرى است از سنخ عالم روح (ولى روح نه به معناى آن عقلى كه بوعلى سينا مىگفته، بلكه روح با تمام قوايى كه دارد).