گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨١ - الف - جادو
قرار گرفتهاى (/ تا از جانب او به نوايى برسى). وليد گفت: قريش مىداند كه من، از همه آنها ثروتمندترم. ابو جهل گفت: پس در باره او سخنى بگو تا به قومت بفهمانَد كه تو منكر او هستى يا وى را خوش نمىدارى.
وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند كه در ميان شما، هيچ كس به اندازه من، شعر نمىشناسد و با رَجَز و قصيده و اشعار جنّيان، آشنا نيست. به خدا سوگند، سخنانى كه او مىگويد، به هيچ كدام از اينها شباهت ندارد. به خدا سوگند كه سخن او، از حلاوت و زيبايى خاصّى برخوردار است. شاخههايش، پُرميوه است و تنهاش، خوشگوار. او برتر است و چيزى برتر از او نيست، و آغازگرش را[١] مىشِكَند.
ابو جهل گفت: قومت، از تو راضى نمىشوند، مگر آن كه در باره او چيزى بگويى.
وليد گفت: پس اجازه بده تا بينديشم.
چون قدرى انديشيد، گفت: اين، جادويى است آموختنى كه آن را از غير خود، مىآموزد. در اين هنگام، اين آيه نازل شد: «مرا با آن كه [او را] تنها آفريدم، وا گذار»[٢].[٣]
[١]. در دلائل النبوة ى بيهقى،« فرودستش را» آمده كه ظاهراً همين درست است؛ يعنى: فرودستش را خُرد مىكند و مىشِكَند.
[٢]. مدّثّر: آيه ١١.
[٣].
إنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقَرَأَ عَلَيهِ القُرآنَ فَكَأَنَّهُ رَقَّ لَهُ، فَبَلَغَ ذلِكَ أبا جَهلٍ، فَأَتاهُ فَقالَ: يا عَمِّ إنَّ قَومَكَ يَرَونَ أن يَجمَعوا لَكَ مالًا، قالَ: لِمَ؟ قالَ: لِيُعطوكَهُ فَإِنَّكَ أتَيتَ مُحَمَّداً لِتَعَرَّضَ لِما قِبَلَهُ، قالَ: قَد عَلِمَت قُرَيشٌ أنّي مِن أكثَرِها مالًا. قالَ: فَقُل فيهِ قَولًا يَبلُغ قَومَكَ أنَّكَ مُنكِرٌ لَهُ أو أنَّكَ كارِهٌ لَهُ. قالَ: وماذا أقولُ، فَوَاللَّهِ ما فيكُم رَجُلٌ أعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّي، ولا أعلَمُ بِرَجَزٍ ولا بِقَصيدَةٍ مِنّي، ولا بِأَشعارِ الجِنِّ، وَاللَّهِ ما يُشبِهُ الَّذي يَقولُ شَيئاً مِن هذا، ووَاللَّهِ إنَّ لِقَولِهِ الَّذي يَقولُ حَلاوَةً، وإنَّ عَلَيهِ لَطَلاوَةً، وإنَّهُ لَمُثمِرٌ أعلاهُ مُغدِقٌ أسفَلُهُ، وإنَّهُ لَيَعلو وما يُعلى، وإنَّهُ لَيَحطِمُ فاتِحَتَهُ. قالَ: لا يَرضى عَنكَ قَومُكَ حَتّى تَقولَ فيهِ. قالَ: فَدَعني حَتّى افَكِّرَ. فَلَمّا فَكَّرَ قالَ: هذا سِحرٌ يُؤثَرُ يَأثِرُهُ عَن غَيرِهِ، فَنَزَلَت:« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً» ( المستدرك على الصحيحين: ج ٢ ص ٥٥٠ ح ٣٨٧٢، دلائل النبوّة، بيهقى: ج ٢ ص ١٩٨).